مصلای تهران ساعت 16 جای سوزن انداختن ندارد.
به گزارش رجانیوز، حاج محمود کریمی مداح اهلبیت دقایقی جمعیت صدها هزار نفری را مستفیض کرد.
در ادامه، حاج سعید حدادیان نوای ملکوتی یاد امام و شهدا را زمزمه کرد که در این میان، حاج منصور ارضی وارد مصلا شد.
همچنین هنگامی که حسین رضازاده بر روی سن قرار گرفت با تشویقهای مکرر حاضران مواجه شد. جمعیت همچنین با فریاد "یا اباالفضل" از وی استقبال کردند.
گروه تواشیح و همخوانی نیز آیه شریفهی "امن الرسول..." را همخوانی کردند.
فرزاد جمشیدی مجری خوشنام تلویزیونی اجرای این برنامه را برعهده دارد. وی به معرفی حامیان دکتر احمدینژاد که بر روی سن حضور داشتند، پرداخت: فرشاد پیوس ورزشکار با اخلاق کشور، محمد مایلیکهن مربی سابق و اسبق تیم ملی فوتبال، حاج منصور ارضی، حاج سعید حدادیان، حاج محمود کریمی، حاج محمدرضا طاهری، حاج حسین سازور (با ذکر الله اکبر از این مداحان استقبال شد)
"احمدی پاینده، رئیسجمهور آینده" از سوی حضار فریاد شد.
جمشیدی گفت اکنون میگویند موج سبزی در خیابان ولیعصر راه افتاده، صلواتی بفرستید که صدا تا این خیابان برود.
وی ادامه داد: محمود احمدینژاد ستاد ندارد، تک تک من و تو و هر ایرانی ستادیم.
جمشیدی با اعلام اینکه یک خبر مهم دارد، گفت: از بعضی روستاها خبر رسیده، عدهای ازعاشقان محمود احمدینژاد از امروز تا روز جمعه را نذر روزه کردند، به افتخار زبانهای روزهدارشان صلوات بفرست.
فرجالله سلحشور کارگردان سریال یوسف پیامبر نیز در این جمع حضور یافت.
جمعیت یکصدا فریاد میزند: پروندهها رو میزه، هی میگه چیزه چیزه.
جمشیدی با اشاره به سخنان حاج محمود کریمی که انشاءالله کاری کنیم، دشمن از ما خسته شود، گفت: ما همهی آنهایی را که به محمود احمدینژاد توهین کردند، تشویق میکنیم.
مسعود دهنمکی کارگردان اخراجیها هم در این برنامه حاضر شد.
حاج محمود کريمي با نواي دلنشين خود فضاي همايش بزرگ حاميان دکتر احمدينژاد را با ذکر اميرالمؤمنين علي عليهالسلام عطرآگين کرد.
در ادامه حاج محمود کریمی به قرائت سرودهای انتخاباتی پرداخت:
در زمانی که نه چندان دور بود
بار غم بر مردم رنجور بود
نور چشم فاطمه تنهاترین
نورچشمیها همه بالاترین
بر زبان مردمانی بیخیال
رفت آل مصطفی زیر سؤال
عدهای بیعار کردند، آن زمان
قصد استیضاح از صاحب زمان
ما مریدان امام امتیم
ما همه دلدادگان خدمتیم
آن نگاه آشنا یادش بخیر
ذکر آن روح خدا یادش بخیر
عزت اسلام در کل جهان
سرفرازی همه ایرانیان
تا که آن حق مسلم داشتند
در جهان بذر محبت کاشتند
محو اسرائیل از روی زمین
احترام مردم و مستضعفین
علم، آرامش، رفاه و توسعه
رفع تبعیض و حقارت، توطئه
ملتی با شور و عشق و شادمان
ضد ظلم و امتیاز این و آن
عدل و انصاف و شکوفایی و شور
قطع از اموال مردم دست زور
در حمایت از امام و رهبری
حیدریم، حیدریم، حیدری
الغرض با غیرت احمدینژاد
پرده از روی منافق اوفتاد
مادر شهید صیاد شیرازی در دعایی که با صدای لرزان خود اشکهای حاضران را درآورد، گفت: خدایا تو را به حق آیههای قرآن قسم میدهم که انشاءالله احمدینژاد پیروز شود برای پیروزی حکومت اسلامی.
کریمی سپس گفت: در جمع ما کارگردان محبوب، آقای دهنمکی کارگردان اخراجیهای یک و دو حضور دارند، انشاءالله اخراجیهای 3 را هم میسازند.
جمشیدی مجری برنامه گفت اجازه دهید میخواهم لیستی از خیانتهای دکتر را بخوانم:
سهام عدالت برای مستضعفان، زمین رایگان مسکن مهر، دو برابر کردن حقوق بازنشستگانف کاهش نرخ سود بانک از 18 به 12 درصد، پرتاب اولین ماهواره ایران به فضاف ورود ایران به جمع 10 کشور هستهای، صادرات محصولات کشاورزی با رشد 34 درصدف رشد سالانه بیش از 6 برابر صنعت و معدن، 4400 مورد، 20 هزار اختراغع ثبت شده،
وی ادامه داد: حسین رضازاده گفته عضو افتخاری ستاد احمدینژاد میشوم تا بگویم این آدم قدرتش خیلی زیاده. رضازاده که بالا آمد حتی غیرآذریها بگویند آذربایجان اویاخدی، احمدینژاد دایاخدی
رضازاده در این برنامه گفت: عرض ادب و سلام خدمت مردم عزیز کشورم، گفتم دکتر، قویترین مرد عرصه سیاست است و در مقابل قویترین مرد عرصه سیاست، هیچ کس نه امریکا، نه اسرائیل، نه هیچ کس دیگر قادر به مقابله نیست.
انشاءالله به کمک خداوند و لطف مردم ایران، 22 خرداد با یک یا ابالفضل کار را تمام میکنیم.
فریاد قهرمان دوستت داریم در مصلای تهران برخاست.
فرزاد جمشیدی: ورزشکار دیگری در جمع ما حضور دارد که گلی که به امریکا زد، به اندازه یک مرگ بر امریکا ارزش دارد، همه با هم مرگ بر امریکا.
استیلی گفت: سلام میکنم خدمت همه. من قدرت آقای احمدینژاد را در مناظرههایش دیدم، کاملاً مسلط بود، امیدواریم امشب هم قدرتنمایی کند. خیلی صحبت نمیکنم تشکر میکنم از اینکه شرکت کردید.
فرزاد جمشیدی ادامه داد: روحانیت معظم اینجا نشستهاند، حضرت آیتالله قرهی، مسئول حوزه علمیه امام مهدی(عج)، وزیر محترم کشاورزی جناب آقای اسکندری و وزیر راه آقای دکتر بهبهانی هم هستند. در مناظره گفته بودند این قدر بگویید احمدینژاد دروغگو است که اگر گفت ماست سفید است هم کسی باور نکند یک خبر اعلام کنم. ما گفتیم دکتر ستاد ندارد. ستاد دکتر در قلب تک تک مردم است. یک دختر دانش آموزی دفترچه پس اندازش را به دکتر داده.
رئیس امریکایی، نمیخوایم، نمیخوایم
مسعود دهنمکی در این همایش گفت: خیلی دوست داشتم اخراجیها 3 را قبل از انتخابات میساختم اما همه بدانند اخارجی واقعای غارتگران بیت المال هستند. بعد از انتخابات مردم همهاشان را اخارج میکنند.
در ادامه برنامه حاج منصور ارضی ذاکر با اخلاص اهلبیت گفت: همایش بزرگ که قطرهای از دریاست، به راستی دشمن را کور کرده و امام زمان را خوشحال کرده ولی دو نکته مهم هست.
وی ادامه داد: ما حرفمان با دیگران گفته شده، امروز که اینجا جمع شدیم، فقط میخواهیم به آقای احمدینژاد بگوییم راستش را بگوید که دزد کیست؟ من از اول انقلاب به سنم که نگاه میکنم، اعمال اینها را زیر نظر داشتم، تفکر اینها اسلام ناب محمدی نبوده و امروز که برملا شده فقط خوشحالم که انتقام امام و رهبری از اینها با سیلی مناظره یک جا گرفته شده.
ارضا خاطرنشان کرد: نکته دوم اینکه، حزب الله و همه اقشار مجلس و دیگران که نتوانستند بیایند، معتقدند انشاءالله این 4 سال که ایشان رئیسجمهور میشوند، خواهشم این است که در فکر یک نیروی حقیقی برای 4 سال بعد باشیم، حزب الله نباید خواب باشد.
جمشیدی مجری برنامه سپس گفت: خبرنگاران خارجی آمدهاند، پرچم ها را بالا بگیرید، تا دنیا بداند، دکتر چه کسانی را دارد؟ از دکتر سؤال کردند، این همه سفر که میروی، برای قلبت ناراحتی ایجاد نمیکند، گفت ذره ذره قلب من فدای مردم ایران. چند روز بیشتر به خدمت دکتر و وزرای خدمتگزارش باقی نمانده، این چند روز فقط 4 سال و 4 ماهه
فریاد ابالفضل علمدار، احمدی را نگه دار، در مصلای تهران جاری شد.
همچنین فرجالله سلحشور کارگردان متعهد سینما و تلویزیون نیز گفت: سخن گفتن در محضر این همه انسان فرهیخته و عاشق ساده نیست. افتخار میکنم به عنوان هنرمند قرآنی به من اجازه داده شد. انتخاب تکلیف شرعی است اما ای انسانهای خداشناس و مؤمنین، قلبهای شما به کدام سمت هدایت میشود؟ مؤمنین طرفدار کدام کاندیدا هستند؟ فرهیختگان، علما، حوزه علمیه قم، امت حزبالله طرفدار کدام کاندیدا هستند؟ برای اینکه ببینید حق با کیست، ببینید طرفداران حق با چه کسی هستند؟
فریاد "موسوی دروغگو" در مصلای تهران بلند شد.
سلحشور اظهار داشت: برای انتخاب کاندیدای اصلح ببینید، باطل، سرمایهسالارها، زالوها طرفدار چه کسی هستند؟
جمعیت یکصدا فریاد زدند: سلحشور دوستت داریم
این کارگردان متعهد ادامه داد: من به عنوان یک هنرمند قرآنی، از اول انقلاب همه شاهد بودند خدا به من توفیق داده غیر کار ارزشی، جبههای و قرآنی انجام ندادم و آمدم اعلام کنم من به مالک اشتر علی زمان رأی میدهم و بسیاری از هنرمندان سریال حضرت یوسف و هنرمندان متعهد از دکتر حمایت میکنند.
جمعیت فریاد زد: موسوی یادت باشه، دکتر سرورته
سلحشور در پایان گفت: 30 سال از جمهوری اسلامی گذشته ولی همیشه بین دولتمردان و مردم دیوار حایل بوده، دولت نهم، این دیوار را برداشت، با همه وزرا و مدیران کل به تمام روستاها و شهرهای ایران سفر می کند که فاصله بین مردم و دولت را بردارد، شما با حمایت از دکتر در حقیقت دارید به خط امریکا نه میگویید و به دولت علیوار آری میگویید.
دستورالعمل امام علي(ع) براي برخورد با يك مفسد اقتصادي
در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت:
هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن، و به زندانش بیفکن و آبرویش را بریز، و به همه بخشهای تابع اهواز بنویس که من _علی_چنین عقوبتی برای او معین کرده ام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی، که نزد خدا خوار می شوی، و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار می کنم و خدا آن روز را نیاورد.
و چون روز جمعه رسید، او را از زندان درآور و ۳۵ تازیانه به او بزن و او را در بازار بگردان. و هر کس گواهی آورد که ابن هرمه از او چیزی گرفته است، او را با گواه قسم بده، و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز و دوباره او را خوار و سر افکنده و بی آبرو به زندان بازگردان، و پاهایش را در بند بگذار، و تنها برای نماز باز کن و فقط اگر کسی برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیر اندازی آورد به او برسان.
مگذار ملاقاتی داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازند. و اگر دانستی که کسی چیزی(عذری) به او آموخته است که به مسلمانی زیانی می رساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند.
شبها زندانیان را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه! مگر بترسی که بمیرد، در این صورت او را نیز به حیاط زندان بیاور و اگر دیدی هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از ۳۰ روز، ۳۵ تازیانه دیگر- به جز ۳۵ تازیانه نخستین- به او بزن. و برای من بنویس که درباره بازار(و نظارت بر آن) چه کردی، و پس از این خائن، چه کسی را برگزیدی، در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را نیز قطع کن "
دعائم الاسلام ۵۳۳-۵۳۲ / الحیاة ۴۱۰-۴۰۹
پیامبر بعد از معراج دیگر نخندید
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال سوم هجرت به معراج رفتند، در قرآن کریم هم به این مسئله اشاره شده است: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»
حضرت در معراج بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند و 20 سال هم پس از معراج زنده بودند ولی مورخین نوشته اند: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در طول مدت این 20 سال اصلاً نخندیدند ( با اینکه خنده ایشان فقط در حدّ لبخند بوده است) مثلاً فرض کنید خدای ناکرده یک نفر فرزند خود را از دست داده است، اگر قصه خنده داری برای او بازگو کنند می خندد اما از قلبش نیست و این لبهای اوست که خنده ای می کند، خنده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است. دلیل این حالت حضرت، معراج ایشان بوده زیرا در معراج بهشت را از نزدیک دیدند و در آن گردش کردند، انسان وقتی به شهر دیگری سفر کند از آن شهر دیدن می کند و تمامی نقاط آن شهر را مشاهده می نماید، خداوند متعال می فرماید: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را به معراج بردیم تا بعضی از آیات و نشانه های خود به او نشان دهیم: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا »
سئوال اینجاست که چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از آن زمان به بعد هرگز نخندیدند؟ چون در معراج جهنم را دیدند، با اینکه خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما اهل جهنم نیستید ولی با این حال (فقط به مجرد مشاهده کردن جهنم) حضرت پس از معراج تا آخر عمر مبارک خود ( 20 سال ) نخندیدند!
برای اینکه این حالت پیامبر را درک کنید، فرض کنید شما در خانه خود هستید و خدای ناکرده، شخصی را در همسایگی شما شکنجه دهند، شما چقدر متأثّر می شوید؟! با اینکه شما اطمینان دارید که این شکنجه به شما مربوط نیست و شما در امان هستید. این معنای تقوی است، یعنی انسان همیشه از خدا بترسد: چشم، گوش، دهان، دست و پا و خلاصه تمام اعضا و جوارح انسان! شخصی که مرتکب خلافی شود مثلاً دروغ بگوید، معلوم می شود از خدا نمی ترسد، انسان باید همیشه تقوی را به یاد داشته باشد.تقوی فقط به آخرت مربوط نیست بلکه در دنیا هم به نفع انسان است، شما کلفتی به خانه می آورید یا همسر شما شاگردی به مغازه می آورد اگر این شخص دزد باشد قبول می کنید؟ مسلماً خیر.
دست، پا، گوش و چشم انسان باید اینگونه باشد، یعنی بداند همیشه تحت نظر خداوند متعال است.
برگرفته از گفته های آیت الله العظمی سید محمد شیرازی
قرآن در نگاه امام حسن مجتبى(ع)

در كنار رفتارهاى قرآنى امام حسن مجتبىعليه السلام، از ديدگاههاى حضرت پيرامون قرآن هم نبايد غافل ماند. حسن بن علىعليهما السلام گاه از نقش راهنمايى قرآن سخن مىگويد، زمانى از تفسير و شيوهها و نبايدهايش سخن مىگويد. از تأثير آن در جلاى سينهها، تأثيرش در قيامت و احوال مؤمنان و شرايط تمسّك به قرآن و... سخن دارد. گوشههايى از اين بخشها را مىخوانيم:
الف) قرآن؛ ثقل اكبر
امام حسنعليه السلام بعد از بيعت مردم، فرمود: ما حزب پيروز خداييم. نزديكترين خاندان پيامبريم. اهلبيت پاكيزه و پاك اوييم و «احدالثقلين الّذين خلّفهما رسول اللّهصلى الله عليه وآله وسلم فىامّته والثانى كتاب اللّه فيه تفصيل كل شىء «لايأتيه الباطل من بين يديه و لامن خلفه»1؛ و يكى از آن دو گرانسنگ هستيم كه رسول خدا در امّت خود به يادگار نهاد و دومى آن، كتاب خداست كه «در آن بيان هر چيز است و از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمىآيد.»ب) قرآن؛ امام هدايت
امام حسنعليه السلام فرمود:«ما بقى فىالدنيا بقيّة غيرهذا القرآن فاتّخذوه اماماً يدلّك على هداكم و إنّ احقّ النّاس بالقرآن من عمل به و إن لم يحفظه و أبعدهم منه من لم يعمل به و إن كان يقرأه2؛ در دنيا غير از اين قرآن چيزى نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهيد تا شما را به هدايت راهنمايى كند. سزاوارترين مردم به قرآن كسى است كه به آن عمل كند، هرچند آن را حفظ نكرده باشد و دورترين فرد از قرآن كسى است كه به آن عمل نكند، هرچند آن را بخواند.»
ج) قرآن در قيامت
امام حسنعليه السلام فرمود:«إنّ هذا القرآن يجىء يوم القيامة قائداً و سائقاً يقود قوماً الى الجنّة أحلّوا حلاله و حرّموا حرامه و آمنوا بمتشابهه و يسوق قوماً الى النّار ضيّعوا حدوده و احكامه و استحلّوا محارمه3؛ اين قرآن در روز قيامت در حالى كه راهبر است مىآيد؛ مردمى را كه حلال قرآن را، حلال و حرام آن را، حرام گرفتهاند و به متشابه آن ايمان آوردهاند، به بهشت رهنمون مىشود و مردمى را كه حدود و احكامش را ضايع كردهاند و حرامهايش را روا شمردهاند، به آتش مىاندازد.»
د) قرآن؛ شفاى سينهها
از امام حسنعليه السلام است كه فرمود:«إنّ هذا القرآن فيه مصابيح النّور و شفاء الصّدور فليجل جال بضوءه و ليلجم الصّفة قلبه، فانّ التّفكير حياة القلب البصير كما يمشى المستنيرفى الظلمات بالنّور4؛ چراغهاى نور و شفاى سينهها در اين قرآن است. پس بايد سالك، در نور آن راه بپيمايد و با اين ويژگى، دل خود را لگام زند؛ زيرا اين انديشيدن حيات دل بيناست، همان گونه كه آدمى در تاريكىها با نور روشنايى مىگيرد.»
ه.) قرآن؛ طرف محاسبه و حجّت
كسى از امام حسنعليه السلام تقاضاى اندرز كرد... امام فرمود: با نعمتهاى خداوندى خود را بازداريد و از اندرزها سود بريد كه خدا براى پناهجوئى و ياورى كافى است. «وكفى بالكتاب حجيجاً و خصيماً و كفى بالجنّة ثواباً و...5؛ و قرآن حجّت و طرف محاسبهاى تمام است و بهشت براى ثواب و...»و) شرط آويختن به قرآن
امام حسنعليه السلام در ضمن موعظهاى طولانى پيرامون تمسّك به قرآن فرمود: «واعلموا علماً يقيناً أنّكم لن تعرفوا التقى حتّى تعرفوا صفة الهدى و لن تمسّكوا بميثاق الكتاب حتّى تعرفوا الذى نبذه و لن تتلوا الكتاب حقّ تلاوته حتّى تعرفوا الذى حرّفه فاذا عرفتم ذلك عرفتم البدع والتكلّف و رأيتم الفرية على اللّه و التحريف و رأيتم كيف يهوى من يهوى و...6؛ يقين داشته باشيد تا ويژگى هدايت را نشناسيد، تقوا را نخواهيد شناخت و تا آنانى را كه قرآن را پشت سر انداختيد، نشناسيد، به پيمان قرآن نتوانيد آويخت و تا تحريف كنندگان قرآن را نشناسيد، آن را چنان كه حقّ تلاوت آن باشد، نخواهيد خواند. پس وقتى اينها را شناختيد، بدعتها و پيرايهها را نيز خواهيد شناخت و افتراها بر خدا و تحريف را مىبينيد و پى مىبريد آن كه سقوط كرد، چگونه سقوط نمود.»ز) حرمت تفسير به رأى
از نگاه امام حسنعليه السلام «تفسير» بايد روشمند باشد. بر اين اساس، «تفسير به رأى» حرام است. «من قال فى القرآن برأيه فأصاب فقد أخطاء7؛ هركسى درباره قرآن با رأى خود سخن گويد و به حق باشد، باز گناه كرده است.»ح) پيرامون تلاوت قرآن
از امام حسنعليه السلام است كه: «من قرأ القرآن كان له دعوة مجابة امّا معجّلة و امّا مؤجّلة8؛ هركس قرآن بخواند، يك دعاى مستجاب دارد؛ دير يا زود.» و فرمود: «من قرأ ثلاث آيات من آخر سورة الحشر اذا أصبح فمات من يومه ذلك طبع بطابع الشّهداء و إن قرأ اذا أمسى فمات فىليلته طبع بطابع الشهداء9؛ هركسى هنگام صبح سه آيه آخر سوره حشر را بخواند، و در آن روز بميرد، مُهر شهدا خواهد خورد و چون شب شود و بخواند و بميرد، نيز ممهور به مهر شهدا مىشود.»
پىنوشتها:
1.بحارالانوار،ج 43، ص 359؛ شيخ طوسى، ص691.
2. كشف الغمّه، ج 1، ص 573؛ ارشادالقلوب، ص 79.
3. بحارالانوار، ج 78، ص 112 و ج 92، ص 32؛ كشف الغمّه، ج 1، ص 573.
4. بحارالانوار، ج 78، ص 112 و ج 92، ص 32.
5.تحف العقول، ص236؛ بحارالانوار،ج 78،ص109.
6. تحف العقول، ص 227.
7. كشف الغمّه،ج 1، ص 573؛ ارشاد القلوب، ص 79.
8. بحارالانوار، ج 92، ص 204.
منبع:
با تلخيص از مجله كوثر شماره ( 62) ، محمد عابدى، تنظيم براي تبيان توسط شکوري
قصاص پیامبر (ص) در واپسین لحظات حیات

ابـن بـابـویـه در بـاب حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله ازابـن عـبـاس روایـتـى نـقـل كـرده كـه ملخص آن چنین است كه چون حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله به بـسـتـر بـیـمـارى خـوابـیـد اصحاب آن حضرت بر گرد او جمع گردیدند عماربن یاسر بـرخاست و سؤ الى از آن حضرت كرد.
پس حضرت دستورالعملى در باب تجهیز خود به امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـّلام فـرمـود.
پـس بـه بـلال فـرمـود كـه : اى بـلال مردم رابه نزد من بطلب كه در مسجد جمع شوند چون جمع شدند حضرت بیرون آمد عمامه مبارك را بر سر بسته بود و بر كمان خود تكیه كرده بود تا آنكه وارد مسجد شد و بـر مـنـبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى را ادا كرد و فرمود: اى گروه اصحاب ! چگونه پـیـغـمـبرى بودم براى شما آیا خود به نفس نفیس جهاد نكردم در میان شما؟ آیا دندان پیش مرا نشكستید؟ آیا جبین مرا خاك آلود نكردید ؟آیاخون بر روى من جارى نكردید تا آنكه ریش مـن رنـگـین شد؟ آیا متحمل تَعَبهاو شدتها نشدم از نادانان قوم خود؟ آیا سنگ از گرسنگى نـبـسـتـم بـراى ایـثـار امـت بـر خـود؟ صـحـابـه گـفـتـنـنـد:بـلى ،یـا رسـول الله بـه تـحـقیق كه صبر كننده بودى از براى خدا و نهى كننده بودى از بدیها، پس جزا دهد ترا خدا از ما بهترین جزاها.
حضرت فرمود: كه شما را خدا نیز جزاى خیر دهد پس فرمود: كه حق تعالى حكم كرده و سوگند یاد نموده است كه نگذرد از ظلم ستمكارى ؛ پـس سـوگـنـد مـى دهـم شما را به خدا كه هر كه او را مظلمه بوده باشد نزد محمد البته برخیزد و قصاص كند كه قصاص نزد من محبوبتر است از قصاص عقبى در حضور ملائكه و انـبـیـاء.
پـس مردى از آخر مردم برخاست كه او را سوادة بن قیس مى گفتند گفت : پدر و مـاردم فـداى تـو یـا رسـول الله ! در هـنـگـامـى كـه از طـایـف مـى آمـدى مـن بـه استقبال تو آمدم تو بر ناقه غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق در دست داشتى چون بـلنـد كـردى او را كـه بر راحله خود بزنى بر شكم من آمد ندانستم كه به عمد كردى یا بـه خـطـا؟
حـضـرت فـرمـود كـه مـعـاذالله كـه بـه عـمـد كـرده بـاشـم پس فرمود كه اى بـلال ، بـرو بـه خـانـه فـاطـمـه هـمـان عـصـا را بـیـاور! چـون بـلال از مـسـجـد بـیـرون آمـد در بـازارهـاى مـدیـنه ندا مى كرد كه اى گروه مردم كیست كه قـصـاص فرماید نفس خود را پیش از روز قیامت اینك محمد صلى اللّه علیه و آله خود را در معرض قصاص در آورده است پیش از روز جزا چون به در خانه فاطمه علیهاالسّلام رسید در راكوبید و گفت : اى فاطمه ! بر خیز كه پدرت عصاى ممشوق خود را مى طلبد.
فاطمه عـلیـهـاالسـّلام گـفـت : امـروز روز كـار فـرمـودن عـصـا نـیـسـت بـراى چـه آن را مـى خواهد؟ بـلال گـفـت : كـه اى فـاطـمـه ! مـگـر نـمـى دانـى كـه پـدرت بـر مـنـبـر بـر آمـده و اهـل دیـن و دنـیـارا وداع مى كند؟
چون فاطمه علیهاالسّلام سخن وداع شنید فریاد برآورد و گفت : زهى غم و اندوه و حسرت دل فكار من براى اندوه تو اى پدر بزرگوار بعد از تو فـقـیـران و بـیـچارگان و درماندگان بگو پناه به كه برند اى حبیب خدا و محبوب قلوب فقرا. پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله شتافت و چون عصارا به حضرت داد فرمود كه به كجا رفت آن مرد پیر؟ او گفت : من حاضرم ،یا رسـول الله ! پـدرو مـادرم فداى تو باد! و حضرت فرمود كه بیا و از من قصاص كن تا راضـى شـوى از مـن !
آن مـرد گـفـت : شـكـم خـود را بـگـشـا یـا رسـول اللّه ! چون حضرت شكم محترم خود را گشود گفت : پدر و مادرم فداى تو باد! یا رسـول اللّه دسـتـور مـى دهـى كـه دهان خود را بر شكم تو گذارم چون رخصت یافت شكم مـكـرم آن حـضـرت را بـوسـیـد و گـفـت : پـنـاه مـى بـرم بـه مـوضـع قـصـاص شـكـم رسـول خدا صلى اللّه علیه و آله از آتش جهنم در روز جزا. حضرت فرمود كه اى سواده ! آیـا قـصـاص مـى كـنـى یـا عـفـو مـى نـمـایـى ؟
گـفـت : عـفـو مـى نـمـایـم یـا رسـول اللّه !
حـضـرت فـرمود: خداوندا تو عفو كن از سوادة بن قیس چنانكه او عفو كرد از پـیـغـمـبـر تـو، پـس حـضـرت از مـنـبـر بـه زیـر آمـد و داخـل خـانـه ام سـلمه شد و مى گفت : پروردگارا! تو سلامت دار امّت محمد را از آتش
برگرفته از:
منتهی الامال، تالیف شیخ عبّاس قمّى رحمه اللّه
سیرى در كتاب صلح امام حسن(علیه السلام)
پرشكوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ

صلح امام حسن(علیه السلام) یكى از مهمترین فرازهاى تاریخ تشیع است و از این رو مورخان اسلامى از همان روزهاى نخست واقعه، به تهیه گزارشاتى تاریخى در این زمینه اقدام كردهاند كه به پیروى از روش نگارش كتاب تاریخ در قرون اولیه به سبك روایى تهیه شده است. كه امروزه جز نام آنها در كتب رجال و تراجم و فهرست كتابهاى متاخرین شیعه، دستخوش فنا گشته است. برخى از این كتابهاى نایاب كه نام آنها در فهرستها آمده به قرار زیر است:
- «صلح الحسن و معاویه»، تالیف احمد بن محمد بن سعید بن عبدالرحمن سلبیعى همدانى متوفاى333ه.ق
- «صلح الحسن علیه السلام»، تالیف عبدالرحمن بن كثیر هاشمى، از موالى بنىهاشم
- «قیام الحسن علیه السلام»، تالیف ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود ثقفى متوفاى283 ه.ق
- «قیام الحسن علیه السلام»، تالیف هشام بن محمد بن سائب
- اخبار الحسن علیه السلام و وفاته، تالیف هیثم بن عدى ثعلى، متوفاى207 ه.ق
- «اخبار الحسن بن على علیهماالسلام»، تالیف ابى اسحاق ابراهیم بن محمد اصفانى ثقفى
- كتاب «صلح الحسن علیه السلام»، تالیف شیخ راضى آل یاسین از متقنترین كتابهاى تاریخى در موضوع خود است، كه در دوره معاصر نگارش یافته و متن عربى آن به سال 1372 ه.ق به زیور طبع آراسته شده است.
مهمترین هدف امام حسن(علیه السلام) برگرفتن نقاب از چهره طاغوتهاى زمان بود و به بركت این تدبیر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) توانست آن انقلاب بزرگى را كه روشنگر حقیقت و عبرتبخش خردمندان بود، به وجود آورد.
حضرت آیةالله خامنهاى - مدظلهالعالى - كه در دوران ستمشاهى از شاگردان مبرز امام خمینی(ره) و از سرشناسترین و معتبرترین بنیانگذران مبارزات مسلمانان ایران بود با آغاز نهضت در سال 1342 ه.ش حركت اصیل فرهنگى خویش را با تالیف و تصنیف و ترجمه و برپایى جلسات سخنرانى شروع نمود.
«طرح كلى اندیشه اسلامى در قرآن»، «از ژرفاى نماز»، «آینده در قلمرو اسلام»، «ادعانامه علیه تمدن غرب»، «صلح امام حسن علیه السلام» و تالیفاتى در خصوص زندگى مبارزاتى ائمه(علیهم السلام) و «نقش مسلمانان در آزادى هند» برخى از تالیفات و ترجمههاى معظمله در این دوران است.
مقام معظم رهبری با بینش خاص خویش درصدد بود تا مردم مسلمان را با نوع مبارزات ائمه معصومین(علیهم السلام) به مقتضیات زمان آشنا سازد، از اینرو جهاد صامت حسنى را پیش از قیام خونین حسینى فریضهاى الهى مىدانست. و براى افشاى طاغوت زمان، گسترش بینش امام حسن(علیه السلام) در مقابل معاویه را امرى ضرورى تشخیص داده بود تا زمینههاى قیام پیروزمندانه حسینى به وقوع پیوندد. چنان كه خود مىفرمایند:
اینك كه با فراهم آمدن ترجمه این كتاب پر ارزش و نامى، جامعترین و مستدلترین كتاب درباره «صلح امام حسن(علیه السلام)» در اختیار فارسىزبانان قرار مىگیرد، اینجانب یكى از آرزوهاى دیرین خود را برآورده مىیابم و جبهه(پیشانی) سپاس و شكر بر آستان لطف و توفیق پروردگار مىسایم.
پیش از این كه به ترجمه این كتاب بپردازم، مدتها در فكر تهیه نوشتهایى در تحلیل مقایسه میان شرایط امام حسن(علیه السلام) و شرایط امام حسین(علیه السلام) بودم. آخرین گفتار كتاب مقایسه دو عصر از دوران امامت ائمه شیعه است كه ویژگىهاى هر یك مورد توجه قرار گرفته است:
«بسیارى از مردم معتقدند كه روح مناعت هاشمى كه همواره چون عقابى بلندپرواز، قلههاى مرتفع را به زیر پر دارد، با رفتار امام حسین(علیه السلام) متناسبتر است تا رفتار امام حسن(علیه السلام). و این یك نگرش ابتدایى و سطحى و دور از عمق و دقت است.
امام حسن(علیه السلام) نیز در دیگر موقعیتها و صحنههاى زندگیش همان هاشمى شكوهمند و بلند پروازى بود كه در افتخارات، همپا و همطراز پدر و برادر خود محسوب مىشد و این هر سه، نمونه كامل و مثال عالى مصلحان تاریخ بودند. و آنگاه هر یك از ایشان جهادى و رسالتى و نقشى، مخصوص خود داشت كه از اعماق شرایط موجود و اوضاع و احوال او سرچشمه مىگرفت و هر یك در جاى خود چه از لحاظ شكل جهاد و چه از لحاظ شكوه و مجد و چه از لحاظ پیگیرى حق از دست رفته مغصوب، عملى مبتكرانه و بىسابقه بود.
نوشیدن جام شهادت در موقعیت امام حسین(علیه السلام) و حفظ سرمایه زندگى به وسیله صلح در موقعیت امام حسن(علیه السلام)، به عنوان دو نقشه و دو وسیله براى جاودان داشتن مكتب و محكوم ساختن خصم، تنها راهحلهاى منطقى و عاقلانهاى بودند كه با توجه به مشكلات هر یك از دو موقعیت، از انجام آنها گریزى نبود و جز آنها راه دیگرى وجود نداشت، هر یك از این دو راه در ظرف خود، برترین وسیله تقرب به خدا و امتثال فرمان او بود هر چند كه از لحاظ دنیوى چیزى جز محرومیت به همراه نداشت، و باز هر یك پیروزى حتمى و قاطعى بود كه در طى تاریخ جلوه خود را آشكار ساخت، گرچه در حین وقوع جز محرومیت و از دست دادن قدرت، مظهرى نداشت.
این دو فداكارى: نثار كردن جان در ماجراى حسین و چشمپوشى از حكومت و قدرت در داستان حسن، آخرین نقطهاى است كه رهبران مسلكى در نقشها و رسالتهاى انسانى و مجاهدتبار خود بدان رسیدهاند.
قدرت حاكم در دوره هر یك از این دو برادر، یگانه عاملى بود كه شرایط خاصى از لحاظ دوستان و یاوران و شرایط خاصى از لحاظ دشمنان و معارضان براى وى ایجاد كرده بود كه به شرایط آن دیگرى شباهتى نمىداشت. و بدیهى است كه دوگونگى شرایط، لازمه طبیعىاش دوگونگى شكل جهاد و در نتیجه، دوگونگى پایان و فرجام ماجرا بود.»
«حدسى كه امام حسن(علیه السلام) در مورد فرجام كار خود با دشمن تاریخىاش معاویة بن ابى سفیان بن حرب مىزد و دورنمایى كه از وضع آینده خود در صورت درگیرى با معاویه، مشاهده مىكرد، كاملا معقول و به واقع نزدیك بود. به گمان قوى دنباله این جنگ به بزرگترین فاجعه و قاطعترین ضربت نسبت به اسلام كشیده مىشد و بالاخره عواقب آن با نابودى آخرین فردى كه دل در گرو طرز فكر اصیل اسلام و مكتب علوى داشت، خاتمه مىیافت.»
«امام حسین(علیه السلام) از اشتباهات معاویه مانند هجوم به سرزمینهاى امن و امان خدا؛ روش وى در برابر مواد صلحنامه، مسموم نمودن امام حسن(علیه السلام)؛ بیعت گرفتن براى پسرش یزید و اشتباهات بیشمار دیگر وى بهرهبردارى كرد و بدان وسیله در برابر افكار عمومى، بر قدرت و اصالت و انطباق نهضت ضد اموى خود با موازین اسلام، افزود. به علاوه از لعزشهاى «جانشین معاویه» آن جوان مبتلابه شراب و بوزینه و انواع گناه و فجور، بهرهبردارى كرد و اینها همه عواملى بود كه او را در به ثمر رسانیدن هدفش تایید و كمك مىكرد.
وضع او از لحاظ دشمنانش و وضع او از لحاظ دوستان و یارانش در این جهت همانند بودند كه او را در قیامش و به پایان رسانیدن رسالتش و پیروزى درخشانش و سربلندیش در پیشگاه خدا و در قضاوت تاریخ، كمك مىكردند.
لیكن وضع امام حسن(علیه السلام) از لحاظ دوستان و یارانش آنچنان بود كه راه شهادت را بر او بست و از لحاظ دشمنانش آنچنان بود كه درگیرى و جنگ با ایشان را - كه به معناى نابودى مكتب اسلام بود - ممتنع ساخت.
و بدین جهت احساس كرد كه لزوما مىباید روش جهاد خود را دگرگونه سازد و صحنه جنگ را از راه صلح بیاراید.
مواد قابل انفجارى كه امام حسن(علیه السلام) در قرارداد صلح كار گذارد - یعنى تعهدات معاویه - همه وسائل و ابزار دقیقى بودند كه معاویه و اتباع و همفكران او را به وضع فجیعى محكوم و مفتضح مىساختند.»
موضوع «صلح امام حسن علیه السلام» بودم و حتى پارهایى یادداشتهاى لازم نیز گرد آورده بودم، ولى سپس امتیازات فراوان این كتاب مرا از فكر نخست باز داشت و به ترجمه این اثر ارزشمند وادار كرد، مگر كه جامعه فارسى زبان نیز چون من از مطالعه آن بهره گیرد.»
این كتاب در سال 1349 ه.ق در كتابخانه ملى به ثبت رسیده است كه در واقع اندیشه تالیف كتاب در باره «پرشكوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ» به سالها و ماهها پیش از زمان ثبت آن مىرسد.
ان كتاب كه به روش تحلیل تاریخى صلح امام حسن(علیه السلام) را مورد بررسى قرار داده، از منابع تاریخى و حدیثى فریقین استفاده كرده و عصر امام حسن، موقعیت سیاسى، انگیزههاى صلح تحقیق و شرایط صلح امام حسن و قیام امام حسین(علیهماالسلام) را مقایسه نموده است.
منابع پژوهشى این اثر نزدیك به صد كتاب از آثار معتبر و ارزشمند است.
برگرفته از ماهنامه كوثر، ش 4 ، با تصرف
"سکرات مرگ"

مرگ ابتدای سفر آخرت
این منزل پیچ و خمهاى دشوار دارد، اینك ما به دو نمونه از آن اشاره مى كنیم : مرحله اول مرگ ، شدت جان كندن و سکرات مرگ است "جزء 26 سوره ق آیه 19«وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سكرات مرگ (بی خودی های لحظات آخرین حیات)، به راستى در رسید؛ این همان است كه از آن مىگریختى؛ این مرحله اى است بسیار دشوار كه شدائد و سختیها از هر طرف به محتضر رو مى كند؛ از طرفى شدت مرض و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام ، از طرف دیگر گریستن اهل و عیال و وداع آنها با او و غم یتیمى و بى كس شدن بچه هاى خود، از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها و چیزهاى نفیس خود كه عمر عزیز خود را صرف به دست آوردن آنها كرده و چه بسا كه بسیارى از آنها مال مردم بود كه با ظلم و غصب ، آنها را مالك شده و چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده ، حال ملتفت خرابیهاى كار خود شده كه كار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده.
امیرالمومنین (علیه السلام) در توصیف سکرة الموت فرموده: (طالب دنیا) از هیچ پند دهنده ای پند نمی گیرد در حالى كه مىبیند عدهاى ناگهان گرفتار شدند (و مرگ آنها را از پاى در آورد) در جائى كه نه فسخ پیمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد، چگونه بلاهائیكه نمىدانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنیائى را كه جاودانى مىپنداشتند بزودى از آن جدا شد و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسیدند.
مولای متقیان در ادامه می فرمایند : مرگ كوبندهترین تهدیدها است و بلاهائى كه بر آنها فرود آمده قابل توصیف نیست: سكرات مرگ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد، در سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست گردید، و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد، بین آنها و بین زبانشان جدائى افكند و او همچنان در میان خانواده خود با چشم نگاه میكند، و با گوشش مىشنود، در حالى كه عقلش سالم است، فكرش باقى است، مىاندیشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است، به یاد ثروتهائى كه جمع كرده مىافتد، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك را انباشته و گناه جمع آورى آنها همراه او است، هنگام جدائى از آنها فرا رسیده، براى وارث بجاى مىماند، از آن متنعم میشوند، و از آن بهره مىگیرند، راحتى آن براى دیگرى و سنگینى گناهش بر دوش او است، و او در گرو این اموال است، پس او دست خود را از پشیمانى مىگزد (و این) بخاطر چیزهائى است كه به هنگام مرگ برایش روشن مىگردد، او در این حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بىاعتنا است. آرزو میكند كه: اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مىخورد و بر آن حسد مىورزید، او این اموال را جمع كرده بود مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چیره مىشود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مىافتد، بطورى كه در میان خانوادهاش نمىتواند با زبانش سخن گوید، و با گوشش بشنود، پیوسته به صورت آنان مىنگرد، و حركات زبانشان را مىبیند اما صداى كلام آنان را نمىشنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مىگیرد، چشم او نیز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مىشود، و همچون مردارى بین خانوادهاش مىافتد، آن چنانكه از نشستن نزدش وحشت مىكنند و از او دور مىشوند، نه سوگواران را یارى مىكند و نه به آن كس كه او را صدا مىزند پاسخ مىگوید سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین حمل مىكنند، و به دست عملش مىسپارند، و از دیدارش براى همیشه چشم مىپوشند .

محدث قمی می افزاید : از طرفى ترس ورود به جائى كه غیر از این دنیا است و چشمش چیزهایى را مى بیند كه پیش از این نمى دید، آیه شریفه می فرماید: جزء 26 سوره ق آیه 22 «لَقَدْ كُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی (به او مىگویند:) (واقعاً كه از این حال سخت در غفلت بودى. ولى ما پرده را (از جلوى چشمانت) برداشتیم و دیدهات امروز تیز است.
حضرت رسول و اهل بیت او و ملائكه رحمت و ملائكه غضب را حاضر مى بیند تا درباره او چه حكم شود و چه سفارشى نمایند، و از طرف دیگر، شیطان و یارانش براى آنكه او را به شك اندازند جمع شده اند و مى خواهند كارى كنند كه بى ایمان از دنیا برود، و از طرفى وحشت از آمدن ملك الموت دارد كه آیا به چه هیئت خواهد بود، و به چه نحو جان او را خواهد گرفت و از این دست مطالب راستین، و همانگونه که گفتیم مولای متقیان فرمودند "فاجتمعت علیه سكرات الموت فغیر موصوف ما نزل به" یعنی شدت جان کندن بر او فرود آمده و آن حال قابل توصیف نیست .
شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید كه صیحه و فریاد مى كشد، فرمود كه آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض كرد یا رسول الله من هنوز دردى نكشیده ام كه سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملك الموت براى گرفتن روح كافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون كشد پس صیحه كشد! حضرت امیرالمؤ منین(علیه السلام) چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما كسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاكمى كه جور كند و كسى كه مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد.
و اما چیزهائى كه سبب آسانى سكرات موت است از جمله :
شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت كرده كه فرمود هر كه بخواهد كه حق تعالى بر او سكرات مرگ را آسان كند باید صله ارحام و و دلجویی خویشان خود كند، و به پدر و مادر خود نیكى و احسان نماید، پس هر گاه چنین كند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان كند و در حیات خود فقر به او نرسد.

روایت شده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تكرار كرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى كه كنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناكى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است كه با او سخن نگفته ام حضرت فرمود كه از او راضى شو. آن زن گفت "رضى الله عنه برضاك یا رسول الله" یعنی خدا از او راضی شود به خاطر رضایت شما و چون این كلمه را كه مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض كرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چركین و بدبو كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الكثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الكثیر انك انت الغفور الرحیم» یعنی ای کسی که پذیرنده اندک اعمالی و از گناهان بسیار در می گذری، اعمال اندک مرا پذیرا باش و از گناهان زیاد من در گذر ، بدرستیکه هر آینه تو بسیار آمرزنده و مهربانی .
آن جوان این كلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیكو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم كه به نزدم آمده و آن سیاه پشت كرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این كلمات را تكرار كن ، تكرار كرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض كرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات كرد.
محدث قمی مى گوید: خوب در این حدیث تأمل كن ببین اثر عاق پدر و مادر چه اندازه است كه این جوان با آنكه از صحابه است و شخصى مانند پیغمبر به عیادت او آمده و به بالین او نشسته و خود آن جناب كلمه شهادت به او تلقین فرموده ولى نتوانست آن كلمه را تلفظ كند مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد آن وقت زبانش باز شد و كلمه شهادت گفت.
و دیگر از حضرت صادق (ع) مروى است كه هر كس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سكرات مرگ را بر او آسان مى كند و قبرش را گشاد مى سازد.
از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه هر كه برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى كند و از چیزهائى كه براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و كلمات فرج بر بالین محتضر است .
و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه هر كه یك روز از آخر ماه رجب روزه بگیرد، حق تعالى او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از ترس بعد از مرگ و از عذاب قبر ایمن گرداند و بدان كه از براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست كه هر كس در شب هفتم رجب چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت حمد را یك مرتبه و توحید را سه مرتبه و سوره فلق و ناس را و بعد از فراغ، ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبیحات اربعه بخواند حق تعالى او را در سایه عرش جاى مى دهد و به او ثواب روزه دار ماه رمضان عطا مى كند و برایش ملائكه استغفار مى كند تا از این نماز فارغ شود و جان دادن و فشار قبر را بر او آسان گرداند و از دنیا بیرون نرود مگر اینكه جاى خود را در بهشت ببیند و حق تعالى او را از فزع اكبر ایمن گرداند.

شیخ كفعمى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت كرده است هر كس که هر روزه ده مرتبه این دعا را بخواند حق تعالى چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد و او را از سكرات مرگ و فشار قبر و هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشكرهاى او محفوظش بدارد و دینش ادا شود، و غم و همش زایل گردد این دعا این است : اعددت لِكُلِ هول لا اِله اِلا الله ، و لِكُلِ هم و غم ما شاءِ الله ، و لِكُلِ نِعمَةُ الحمد لله، وَ لِكُلِ رِخاء الشُكرِ لله، و لكل اُعجوبَة سبحانَ الله، و لِكُلِ ذنب استغفر الله، وَ لِكُلِ مُصیبَةُ انا لِلّه و اِنا اِلَیهِ راجعون، و لِكُلِ ضیقُ حسبىِ الله و لِكُلِ قَضاءُ وَ قَدَرَ تَوُكُلت على الله، و لِكُلِ عدو اعتصمَتُ بِالله، وَ لِكُلِ طاعَةُ وَ مَعصیَة لا حول و لا قُوَةَ اِلا بِاللهِ العَلىِ العَظیم. و بدان نیز كه از براى این ذكر شریف ، هفتاد مرتبه فضل عظیم است از جمله آنكه وقت مردن او را مژده و بشارت دهند و آن ذكر این است : یا اسمع السامعین و یا ابصر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا احكم الحاكمین .
شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: از قرائت سوره زلزال ملول نشوید زیرا كه هر كه این سوره را در نوافل خود بخواند حق تعالى زلزله بر او وارد نسازد و او را به زلزله و صاعقه و به آفتى از آفات دنیا نمیراند، و در وقت مردن او ملكى كریم از نزد حق تعالى بر او نازل شود و بالاى سر او بنشیند و بگوید: اى ملك الموت ، نسبت به ولى خدا مدارا كن زیرا كه او مرا بسیار یاد مى كرد.
برگرفته از کتاب منازل الاخرة

خواب كنيزي از قصر يزيد
كنيزى كه از قصر يزيد بيرون آمده بود، وقتي صحنه دلخراش بياحترامي به سر امام حسين (عليهالسلام) را از سوي يزيد ديد، گفت: خدا دست و پايت را از بدن جدا كند و به آتش دنيا پيش از آتش آخرت، بسوزاند، اى ملعون! دندانهايى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بارها آنها را مىبوسيد را چوب مىزنى؟!
يزيد گفت: اين چه سخنى است كه در اين مجلس بر زبان مىآورى؟! خدا سر از بدنت جدا كند!
كنيزك گفت: اى يزيد! من در حالتى ميان خواب و بيدارى بودم، مشاهده كردم كه درِ آسمان گشوده شد و نردبانى از نور را ديدم كه بر زمين آمد، و دو نوجوان كه لباسهاى سبزرنگى بر تن داشتند از آن نردبان به زير آمدند، بساطى از زبرجد بهشتى براى آنها گسترده شد كه نور آن از شرق تا غرب را فراگرفت - و آن بساط در ميان خانهاى بود - به ناگاه مردى با صورتى همانند ماه و ميان قامت، از آن نردبان به زير آمد و در كنار آن سفره نشست و با صداى بلند فرمود:
پدرم آدم! به زير آى! پدرم ابراهيم! و اى برادرم موسى! و اى برادم عيسى! به زير آييد! سپس بانويى را ديدم كه ايستاده و موى خود را پريشان كرده و فرياد مىزند: حوا! ساره! خواهرم مريم! و مادرم خديجه! به اينجا بياييد. و هاتفى گفت: اين فاطمه زهرا، دختر محمد مصطفى و همسر على مرتضى و مادر سيدالشهداء حسين، كشته زمين كربلا است.
آنگاه فاطمه زهرا(عليهاالسلام) گفت: اى پدر! نمىبينى كه امت تو با فرزندم حسين چه كردند؟!
رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مىبينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.
حضرت آدم گريست و ديگران نيز گريه كردند و فرشتگان خدا به گريه در آمدند، سپس گروه زيادى را ديدم كه قريب به هشتاد هزار مرد بودند و در پيشاپيش آنها نوجوانى قرار داشت و پرچم سبز رنگى در دستش بود و در دست آن گروه، سلاحهاى آتشين بود و آنها را حركت مىدادند و مىگفتند: اى آتش! صاحب اين خانه - يزيد بن معاويه - را بگير! و در آن هنگام، تو را ديدم كه فرياد مىزنى: آتش! آتش! و كجا راه گريزى از آتش است؟!
يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مىخواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!(1)
نفرت مردم شام از يزيد
مردم شام وقتي از ستمهاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مىدادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مىكند: يزيد بر سر سفره غذا نمىنشست مگر اين كه امام سجاد (عليهالسلام) را فرا مىخواند! و او را بر سر همان سفره مىنشاند كه با او غذا بخورد!!(2)
يزيد به امام سجاد(عليهالسلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!
حضرت سجاد(عليهالسلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مىداشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.(3)
يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مىخواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!
رؤياى هند همسر يزيد
هند - همسر يزيد - مىگويد: شبى در خواب ديدم كه درى از آسمان گشوده شد و فرشتگان گروه گروه فرود آمده و در كنار سر مقدس امام حسين(عليهالسلام) گرد آمدند و زمزمه مىكردند كه: «السلام عليك يا ابا عبدالله! السلام عليك يابن رسول الله!» در اين حال پاره ابرى را ديدم كه گويا از آسمان فرود آمد كه مردان زيادى بر آن سوار بودند و در ميان آنان مردى را ديدم نورانى، با چهرهاى همانند قرص ماه كه خود را بر روى سر مبارك امام انداخت و لب و دندانهاى حسين(عليهالسلام) را مىبوسيد و مىگفت: اى فرزندم! تو را كشتند، و تو را نشناختند، و تو را از خوردن آب بازداشتند؟ اى فرزندم! من جد تو رسول خدايم، و اين پدرت على مرتضى، و اين برادرت حسن، و اين عمويت جعفر، و اين عقيل و اينان حمزه و عباس هستند، سپس نام ساير اهل بيت را يكى پس از ديگرى بر شمرد.(4)
هند گويد: از خواب وحشتزده بيدار شدم و متوجه سر مقدس حسين(عليهالسلام) شدم، ديدم اطراف آن سر مقدس را هالهاي از نور احاطه كرده است، به سراغ يزيد رفتم كه او به اطاقى تاريك رفته بود و صورت خود را به جانب ديوار نموده و مىگفت: «ما لى و للحسين»؟ «مرا با حسين چكار؟!» وقتي در چهره او نگاه كردم، آثار اندوه و ناراحتى را در آن آشكار ديدم و خواب خود را براى او تعريف كردم، و او در حالى كه سر به زير انداخته بوده، به حرفهاى من گوش مىكرد!(5)
سوگوارى در شام
در كامل بهائى آمده است كه: حضرت زينب(عليهاالسلام)(6) كسى را به نزد يزيد فرستاد تا اجازه دهد براى امام حسين(عليهالسلام) سوگوارى كنند، يزيد هم موافقت كرد و دستور داد كه اهل بيت را به دار الحجاره ببرند تا در آنجا به سوگوارى بپردازند! اهل بيت(عليهم السلام) در آن مكان هفت روز عزادارى نمودند و هر روز گروه زيادى از زنان شام، گرد آنها جمع مىشدند و عزادارى مىكردند.
مروان(7) به نزد يزيد رفت و او را از اجتماع مردم در آن محل آگاه كرد و گفت: روحيه مردم شام دگرگون شده است و ماندن اهل بيت در شام به صلاح پادشاهى تو نيست! بايد كه مقدمات سفر ايشان را فراهم سازى و آنان را به مدينه بفرستي كه اگر اينان در اينجا بمانند كار حكوكت تو تمام است.(8)
سه خواسته امام سجاد عليهالسلام از يزيد(لعنة الله عليه)
وقتى يزيد تصميم گرفت اهل بيت(عليهم السلام) را به مدينه باز گرداند، امام سجاد(عليهالسلام) سه مورد از يزيد خواست.
يزيد گفت: آن سه خواستهاى كه انجام آنها را وعده دادهام براى من بازگو تا آنها را برآورده سازم.
امام سجاد(عليهالسلام) فرمود:
1- مىخواهم يك بار ديگر صورت مبارك پدرم را ببينم.
2- هر چه از ما به يغما بردهاند به ما باز گردانيد.
3- اگر تصميم به كشتن من گرفتهاى، فردى مطمئن را با اين زنان همراه كن تا آنان را به حرم جدشان برساند.
يزيد(لعنة الله عليه) به امام سجاد(عليهالسلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!
حضرت سجاد(عليهالسلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مىداشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.
يزيد گفت: خواسته اول تو هرگز بر آورده نخواهد شد؛ و اما خواسته دوم را چندين برابر جبران مىكنم؛ و در مورد سومين درخواست، كسى جز تو همراه زنان نخواهد بود.
امام زين العابدين(عليه السلام) فرمود: اموال تو را نميخواهيم، مالت ارزانى خودت باد. آنچه را كه از ما به غارت بردهاند به ما باز گردان، چون در ميان آنها مغزل(وسيلهاي كه با آن نخ ميريسند) و مقنعه و گردنبند و پيراهن حضرت فاطمه(عليهاالسلام) قرار دارد.
يزيد فرمان داد تا آنها را باز گردانيدند و خود دويست دينار بر آنها افزود و امام سجاد(عليهالسلام) آن دينارها را به مستمندان بخشيد و يزيد دستور داد كه اسيران اهل بيت را به وطن خود مدينه باز گردانند.(9)
بازگرداندن اهل بيت به مدينه به خواست خودشان صورت گرفت، و يزيد به هنگام حركت آنان مقدار زيادى از اموال را همراه كاروان كرد و به امكلثوم گفت: اينها عوض مصائبى است كه به شما وارد شده است.
امكلثوم فرياد زد: چقدر تو بى حيا و بى شرمى، برادرم حسين و اهل بيت او را مىكشى و در مقابل مال و منال به ما مىدهى؟! هرگز اين اموال را قبول نمىكنيم. (10)
و بالاخره اهلبيت(عليهم السلام) پس از تحمل محنتها و سختيهاي بسيار از شام خارج شدند.
پينوشتها:
1- رياض الاحزان، ص 122.
2- تاريخ طبرى، ج 5، ص233.
3- رياض الاحزان، ص 125.
4- بحار الانوار، ج 45، ص196.
5- بحار الانوار، ج 45، ص196.
6- در بعضي منابع، بجاى زينب، نام امكلثوم ذكر شده است.
7- اين كه همزمان با حضور اهل بيت در شام، مروان نيز در شام بوده است معلوم نيست زيرا بلاذرى نقل كرده است كه چون سر مقدس حسين(عليهالسلام) را به مدينه آوردند از هر طرف صداى شيون و ناله بلند شد و مروان بن حكم در مدينه بود؛ ولى صاحب قمقام زخار مىگويد: صحيح آن است كه مروان در آن زمان حاكم مدينه نبوده، بلكه امير، عمرو بن سعيد بن العاص بوده است. (قمقام زخار، ص588).
8- قمقام زخار، ص 579.
9- لهوف، سيد بن طاووس، ص 82 / قمقام زخار، ص 579 با كمى اختلاف.
10- بحارالانوار، ص 45، ص197.
برگرفته از لهوف سيدبن طاووس، نفس المهموم شيخ عباس قمي، قصّه كربلا، على نظرىمنفرد
شما در مرحله چندم دنيا هستيد؟
مراحل پنجگانهي دنيا
"إعلموا أنّما الحيوةُ الدّنيا لَعِبٌ و لهوٌ و زينةٌ و تفاخرٌ بينكم و تكاثرٌ في الأموالِ و الأولادِ كمثلِ غيثٍ أعجبَ الكُفّارَ نباتُه ثم يهيجُ فتراه مُصفّراً ثم يكونُ حُطاماً و في الآخرةِ عذابٌ شديدٌ و مغفرةٌ من اللّهِ و رضوانٌ و ما الحيوةُ الدّنيا إلّا متاعُ الغرور"
بدانيد كه زندگاني دنيا، به حقيقت بازيچهاي كودكانه است و لهو و سرگرمي و آرايش و تفاخر و خودستايي با يكديگر، و حرصِ افزودن مال و فرزندان مي باشد. اين حقيقتِ دنياست و در مَثَل مانند باراني است كه به موقع ببارد و گياهي در پي آن از زمين برويد كه برزگر يا كافران دنياپرست را به شگفت آرد و سپس بنگري كه زرد و خشك شود و بپوسد. در جهان آخرت دنياطلبان را عذاب سخت جهنّم و مؤمنان را آمرزش و نيز خشنودي الهي نصيب است. بدانيد كه دنيا جز متاع فريب و غرور، چيزي نيست.
بنابراين، غفلت، سرگرمي، تجمّل، تفاخر و تكاثْر، دورانهاي پنجگانهي انسانِ دنيامدار را تشكيل ميدهد.
نخست، دوران كودكي است كه زندگي در هالهاي از غفلت، بي خبري و بازي فرو ميرود. سپس، مرحله نوجواني فرا ميرسد و سرگرمي، جاي بازي را ميگيرد. در اين مرحله انسان به دنبال مسائلي است كه او را به خود سرگرم ميسازد و از مسائل جدّي دور ميدارد.
مرحله سوم، مرحلهي جواني، شور، عشق و تجمّل پرستي است. در مرحلهي چهارم، احساساتِ كسبِ "مقام و فخر" در انسان خودنمايي ميكند و در مرحلهي پنجم، به فكر افزايش مال و جمع ثروت و نفرات ميافتد.
قرآن، همهي اين مراحل را متاع فريب و نيرنگ ميداند. بنابراين، دنيا ابزاري است براي خودفريبي و فريب دادن ديگران. اين، در مورد كساني است كه دنيا را هدف نهايي خود قرار ميدهند، به آن دل ميبندند، بر آن تكيه ميكنند و آخرين آرزويشان دست يازيدن به آن است.
از دنيا بپرهيزيد كه آسايش آن هميشگي نيست، رنج آن به سر نميرسد،و بلا و درد آن آرام نميگيرد
اما اگر مواهب اين جهان مادّي وسيلهاي براي وصول به ارزشهاي والاي انساني و سعادت جاودان باشد، هرگز دنياي مذموم نيست، بلكه مزرعهيآخرت و پلي براي رسيدن به هدفهاي بزرگ است.
زمين، آسمان، ابر، باد، مه، آفتاب و ماهتاب، سراسر آيات الهي و مظاهر جمال و جلال حق، نشانهي حق، مجراي فيض، آينهدار خداوند و ظهور حكمت عملي و پياده شده آن است و هرگز دنياي مصطلح نيست، بلكه دنيا، همان قراردادهاي ويژهاي است كه جهت زندگي مادي برنامه ريزي ميشود و انسان فريب آنها را ميخورد؛ مانند: فخرها، خيالزدگيها، دلباختگيها، پيوندهاي اعتباري، القاب، پست و مقام و جاه.
امير مؤمنان عليهالسلام با واژگاني بليغ و زيبا، دنيا را چنين معرفي ميفرمايد: "تَغُرّ و تَضُرّ و تَمُرّ إنّ اللّهَ تعالي لم يُرضها ثواباً لأوليائه و لا عقاباً لأعدائه وإنّ أهلَ الدّنيا كركبٍ بينا هم حَلّوا إذ صاحَ بهم سائقهم فارتحلوا"1 ؛
دنيا با زينت و آرايش خود، فريب ميدهد و با بلا و گرفتاريهايش زيان ميرساند و به سرعت و شتاب ميگذرد. خداوند سبحان بر اثر حقارت و پستي دنيا،راضي نگشت كه آن را پاداش دوستان خود،يا كيفر دشمنانش قرار دهد. اهل دنيا مانند كارواني هستند كه فرود آمده اند تا رفع خستگي كنند ناگاه قافلهسالار آنان برآنها بانگ ميزند: كوچ كنيد كه اين مكان، جاي استراحت نيست. پس كوچ كنند.
از اين رو با سفارش اكيد فرمود: "فعليكم بالجِدّ و الاجتهادِ و التّأهُّبِ و الاستعدادِ و التَّزوّدِ فى منزلِ الزّاد و لاتَغُرنّكم الحياةُ الدّنيا كما غَرّت من كان قبلَكم مِن الأمم الماضية و القرونِ الخالية..." ؛2
برشما باد به سعي و كوشش به طاعت و بندگي، آماده بودن و توشه برداشتن براي سفر آخرت در جاي توشه گرفتن. زندگي دنيا شما را فريب ندهد، چنانكه پيشينيان شما را كه گذشتند و رفتند فريب داد؛ آنان كه شير آن را دوشيدند و فريب آن را خوردند و شمارهي آن را از بين برده روزهايش را به بيخبري به سر بردند و تازهي آن را كهنه كردند، خانههايشان گورها و دارايي آنان ميراث ديگران گرديد. هر كه بر سر گورشان آمد نميشناسند و به كسي كه برايشان بگريد اهميت نميدهند، و به كسي كه آنان را بخواند پاسخ نميدهند: "فاحَذروا الدّنيا فإنّها غَدّارةٌ غَرّارةٌ خَدوعٌ، مُعطيةٌ مَنوعٌ، مُلبسةٌ نَزوعٌ، لا يَدومُ رَخاؤُها و لا يَنقضي عَناؤُها و لا يَركدُ بَلاؤُها"3 ؛ پس از دنيا بپرهيزيد كه بسيار مكركننده،فريب دهنده و بازي دهنده است. بخشندهاي است پس گيرنده و پوشانندهاي است كَننده (اگر چند روزي به كسي روي آورد و كالايي به او ارزاني داشت، به زودي به او پشت كرده، از او پس ميگيرد). آسايش آن هميشگي نيست، رنج آن به سر نميرسد،و بلا و درد آن آرام نميگيرد. 4
1 - نهج البلاغه، حكمت 415.
2 - نهج البلاغه، خطبهي 230.
3 - نهج البلاغه، خطبهي 230.
4 - معاد درقرآن:ص 61-64
شيعه يا اهل تسنن؟!
بنا به درخواست شما دوستان در مورد تاريخچه و نحوه پيدايش اهل تسنن و شيعه مقاله ذيل تقديم مي شود:
كلمة شيعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجيد به کار رفته است. اين واژه در اصل لغت به معناي گروه، فرقه، دسته و پيرو است.(1) در حداقل سه آيه از قرآن کريم اين واژه به صورت «شيعه» به کار رفته است:
1- سوره مريم: ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا؛ آنگاه از هر دستهاى كسانى از آنان را كه بر [خداى] رحمان سركشتر بودهاند بيرون خواهيم كشيد (2)
2- سوره قصص: وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ؛ و (حضرت موسي) داخل شهر شد بىآنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد يافتيكى از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پيروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او يارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت اين كار شيطان است چرا كه او دشمنى گمراهكننده [و] آشكار است (3)
3- سوره صافات: وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ؛و بىگمان ابراهيم از پيروان او (حضرت نوح) است (4) در اين سوره حضرت حق ابراهيم خليل را در روش و منش و اخلاق و عمل ، و ايمان و عقيده ، و جهاد و عبادت شيعه نوح شمرده است . و ان من شيعته لإبراهيم : و بي ترديد ابراهيم از پيروان نوح بوده است.
در آيات ديگري نيز مشتقات اين واژه به کار رفته است:
1- مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ؛از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند (5)
2- وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأَوَّلِينَ؛و به يقين پيش از تو [نيز] در گروه هاى پيشينيان [پيامبرانى] فرستاديم (6)
3- قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ؛ بگو او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما بفرستد يا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [ديگر] بچشاند بنگر چگونه آيات [خود] را گوناگون بيان مىكنيم باشد كه آنان بفهمند (7)
4- إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ؛ كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هيچ گونه مسؤول ايشان نيستى كارشان فقط با خداست آنگاه به آنچه انجام مىدادند آگاهشان خواهد كرد (8)
بنابراين اصل اين واژه برگرفته از قرآن کريم است.
در طول حيات پر بار رسول اکرم به مناسبت هاي مختلف ايشان علي(عليه السلام) را به عنوان خليفه و جانشين پس از خود معرفي فرمودند. رسول مکرم براي بيان اين حقيقت که مسير صحيح اسلام پس از ايشان تنها در پيروي از ولايت امير المؤمنان علي (عليه السلام) خلاصه مي شود بارها از علي و شيعه او يعني پيروانش، نام برده اند.
از جمله:
1- بعد از نزول آيه ان الذين امنو و عملو الصالحات اولئك هم خير البريه؛ در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كردهاند آنانند كه بهترين آفريدگانند(9) روي مبارك را به علي عليه السلام نموده و فرمودند: ان هذا و شيعته هم خير البريه؛.يعني اين مرد و پيروانش بهترين آفريدگان اند.(10)
2- رسول الله صلي الله عليه وآله فرمودند : يا علي انت و شيعتك تردون علي الحوض رواء و ان عدوك يردون علي ظما ء مقبحين.(11)
3- رسول الله درحالي که به علي(عليه السلام) اشاره مي فرمودند، خطاب به مردم فرمودند: جاء خير البرية انت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضين؛ بهترين بشر آمد. تو و پيروانت در روز قيامت راضي و خشنود خواهيد بود.(12)
4- يا علي ان الله قد غفر لك و لوالديك و لاهلك و لشيعتك؛ اي علي همانا خداوند تو را و پدر و مادرت را و خانواده ات را و پيروانت را بخشيده است.(13)
5- انك ستقدم علي الله و شيعتك راضين مرضين؛ همانا تو به پيشگاه الهي مي روي و پيروانت راضي و خشنودند.(14)
6- انت و شيعتك في الجنة؛ تو و پيروانت در بهشت خواهيد بود.(15)
7- علي و شيعته فهم الفائزون يوم القيامة؛ علي و پيروانش در روز قيامت رستگارن.(16)
وقريب به همين مضامين كه لفظ شيعه از زبان مبارك نبي جاري شده است, در بسياري از كتب صحيح و معتبر اهل تسنن نيز به وفور يافت مي شود:
سنن ابن ماجه
مجمع الزوايد هيثمي
كنوزالحقايق في احاديث خير الخلايق مناوي
استيعاب ابن عبدالبر
مستدرك حاكم
حليةالاولياء ابونعيم اصفهاني
تاريخ بغداد خطيب بغدادي
الصواعق المحرقة ابن حجرمكي
رياض النظرة محب طبري
شرف النبوة ابوسعيد
مناقب خوارزمي
نهاية ابن اثير
پس از رحلت پيامبر اکرم بر خلاف دستور و توصيه حضرت، در سقيفه بني ساعده جلسه اي تشکيل شد تا خليفه بعد از پيامبر تعيين شود! جلسه اي که در آن خليفه و جانشين حقيقي پيامبر که در طول حيات شريف خود بارها بر آن تأکيد نموده بود، حضور نداشت. زيرا مشغول به خاکسپاري بدن شريف پيامبر بود!!
در مقابل اين گروه که اقليت مسلمانان صدر اسلام را تشکيل مي دادند، اکثرت مسلمانان به خلافت خلفايي که در سقيفه انتخاب شدند رضايت دادند و در طول تاريخ اسلام خود را اهل تسنن به معني کساني که به سنت و روش پيامبر عمل مي کنند!، ناميدند. حال اين که چه کساني واقعاً به سنت و روش پيامبر عمل مي کنند سؤالي است که به اندازه همه تاريخ اسلام پاسخ دارد!!
پي نوشت ها:
1- لسان العرب
2- سوره مريم آيه 69:
3- سوره قصص آيه 15
4- سوره صافات آيه 83
5- سوره روم آيه 32
6- سوره حجر ايه 10
7- سوره انعام آيه 65
8- سوره انعام آيه 159
9- سوره بينه آيه 7
10- تفسير الدرالمنثور جلا ل الدين سيوطي
11- ابن ماجه و الطبراني في الكبير عن ابي رافع
12- رواه ابن جرير في تفسيره ذيل آيه خير البرية وابونعيم وابن مردويه والديلمي عن جابر.
13- ديلمي عن علي و ابو ايوب الانصاري.
14- ديلمي و ابن عساكر والخوارزمي عن جابر.
15- الدار قطني عن ام سلمه وله طرق اخر اخرجه ابن حجر.
16- الطبراني عن علي و ابن مردويه و ابونعيم و ديلمي عن ابن عباس.



