تبليغاتX
..:: یالثارات الحسین ::..

..:: یالثارات الحسین ::..

صفحه ی نخست | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر


پیام مدیریت

آدرس های ورودی وبلاگ :

http://www.ya-lesarat.sub.ir
http://www.a-70j.sub.ir
http://www.sarallah.sub.ir


حدیث روز


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


مطالب برگزیده ی سایت

موسوى مقابل چشم 50 ميليون نفر دروغ گفت
مستندات تخلفات مدير عزل شده در قرارداد سوخت‌رساني به كشتي‌ها
واگذاری منزل مسکونی به موسوی؛ 70 برابر زیر قیمت در دولت هاشمی رفسنجانی
کمک مالي دو ميليون و 400 هزار دلاري موسوي با يك تلفن هاشمي
بخشنامه سال 64 موسوی برای پوشش اجباری ادارات
ماجراي سكه‌ها و زندان كروبي در بنياد شهيد
زهرا رهنورد باخت!
رئیس بانک مرکزی :حاظرم مناظره کنم
در صورت وجود كوچكترين مشكل در آمارهاي بانك مركزي استعفا مي‌كنم
گزارش سازمان برنامه و بودجه از افزايش تورم ، فقر، فساد و تبعيض در دوره موسوي
ترديدي در آمارهاي ارائه شده توسط رييس جمهور وجود ندارد
در پشت صحنه مناظره كروبي و احمدي‌نژاد چه گذشت ؟
احمدي نژاد به اتهام پرونده اردبيل قبلا پاسخ داده بود
دستورالعمل امام علي(ع) براي برخورد با يك مفسد اقتصادي
قابل توجه ناموس پرستان!!
کروبي: اعلام اموال اعضاي ستادم در حيطه اختيارات من نيست
کروبی: ما که نمي توانيم اسم ببريم، 40 میلیارد به محصولی وام دادید!
اگر آمارها را زیر سؤال ببرید، سابقه خودتان زیر سؤال است
اگر احمدی نژاد بود، نمی‌توانستند به امام جام زهر بنوشانند
انگ ننگ را بر پيشاني مفسدان مي‌زنيم/ بگویند با 230 میلیارد دلار سال‌های 60 تا 63 چه کردند؟
جای امریکایی‌ها نشستید از آن‌ها دفاع می‌کنید؟
دانشجویان ستاره‌دار: دولت قبل 5625، دولت فعلی صفر
يك شاهكار اقتصادی ديگر در دولت خاتمی
20 سوال بي‌پاسخ در مناظره!
مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند
انقلاب رنگي، يا انقلاب مخملي، يا انقلاب گُلي
اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد
موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟
متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور
عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد
اوج ابتذال در ستادهای موسوی و کروبی (25 عکس)
كرامت زن و ابزارگونگی زن
عصر پساهاشمی
ماجرای چیز های موسوی.....
احمدی‌نژاد شهادتت مبارک
میرحسین به «چیز»هایی که جواب نداد، باخت
براي اينکه متوجه شويد در کشور اعتياد هست، نياز نيست بازيگر بياوريد
تورم 49،5 درصدي، آشوب‌ها 18تير، اهانت به امام، تحصن مجلس ششم نگرانتان نكرد؟
چرا خيال مي‌کنيد فقط آنها که براي شما جمع مي شوند، آدمند؟
پسران هاشمي و ناطق چه مي‌كنند؟/ هزينه سنگين تبليغاتي شما از کجاست؟/ فرمان 8 ماده‌اي را امام براي شما
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
عکس : وداع با خورشيد
کاريکاتور : چشم بند سبز
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
تبلیغ «سبز» با چاشنی رقص و آواز
موسوی می‌گوید زن نباید در خرید و محل کار با مرد سر و کار داشته باشد
حمله به پایگاه رأی موسوی با فیلم تبلیغاتی کرباسچی به جای کروبی
بنرهاي تبليغاتي احمدي نژاد در خرم آباد و نکا پاره و به آتش کشیده شد
ضرب وشتم حامي احمدي نژاد در اصفهان
حاميان موسوي با کراوات سبزدر نشست کروبي

آمار و امکانات


شهید افشاگری زنده از آب درآمد!

شهید افشاگری زنده از آب درآمد!

جوان: «عسکری، ‌همان کسی که آرای 19میلیونی یکی از کاندیداها را ‌لو داده بود، ‌در تصادف ساختگی رانندگی کشته شد. »؛ ‌خبر بالا موضوعی بود که بر سر زبان‌ها و از طریق رسانه‌های غیر رسمی به سرعت در روزهای پس از اعلام نتایج انتخابات پیچید. ‌

بنا بر این شایعه که با نام گزارش‌های تأیید نشده منتشر شد و در اندک زمانی به سرعت در کشور دهان به دهان چرخید و بر التهابات دامن زد «مردی که نتایج واقعی انتخابات را از وزارت کشور به بیرون درز داده بود، ‌در یک تصادف مشکوک کشته شد!»

رسانه‏های بیگانه و بخشی از مردم نیز آنچنان بر این مسأله همچون شایعات پیشین تأکید می‏ورزیدند که چنین تصوری نزد هر مخاطبی پدیدار می‏شد که خود، ‌شاهد تصادف و مرگ محمد عسکری بوده‏اند و حتی وی را با لفظ شهید خوانده و بر پاسداشت خونش تأکید شده بود!

محمد عسکری، ‌نایب رئیس فدراسیون ورزش‌های رزمی که برخلاف واقعیت به عنوان مسؤول امنیت شبکه تکنولوژی اطلاعاتی IT وزارت کشور معرفی شده، روز گذشته، ‌در گفت‌وگویی کوتاه با «تابناک» ضمن رد شایعات اخیر گفت: ‌بنده چنین مسؤولیتی در وزرات کشور ندارم. در دوران فعالیتم دو یا سه بار برای مسائل مربوط به حوزه کاری‏ام به وزارت کشور رفته‌ام!

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388 توسط یالثارات | لينك ثابت |

فرمانده بي‌نشان، مؤسس حزب‌الله لبنان

نوشتاری از سعید قاسمی درباره حاج احمد متوسليان و اعزام قوا به لبنان
فرمانده بي‌نشان، مؤسس حزب‌الله لبنان
 

يك قوم تو را شهيد مي‌خوانند
اما چه كنم كه ناجوانمردان
يك قوم تو را اسير مي‌دانند
تصوير تو را زخويش مي‌رانند

مرحوم محمد رضا آقاسی

اشاره

به‌راستي كه «انتظار» چه سخت است و نيز چشم به راه بودن عزيزي كه حاضري براي ديدنش جانت را هم بدهي. همانند «يعقوب» كه سالها چشم انتظار «يوسف» بود هم به كهف دل و هم به اشك چشم. تو گوئي اين تقدير آدميزاد است، انتظار را مي گويم. چرا كه خداوند قامت دين و عزت بندگانش را بر قيام مومنین و منتظران استوار كرده است و ذلت شان را در قعود، ودر اين ميان ناب ترين مكتب وحي (مذهب اهل بيت(ع)) را به‌درستي «مذهب انتظار» ناميده اند. مذهبي كه پيروانش را يعقوب وار به چشم انتظاري «يوسف زهرا» فراخوانده اند. و از ميان يعقوبان زمانه پر بلاي ما كه به ابتلاي فراغ يوسفشان آزموده شدند يكي هم يعقوب داستان ماست.

26 سال بود كه حاج غلامحسين هر روز كه براي نماز صبح برمي‌خواست، نمازش را به اين اميد اقامه مي‌كرد شايد كه امروز چشمش به جمال برومند فرزندش و قامت رشيدش منور گردد. 26 سال بود كه حاج غلامحسين صاحب قنادي متوسليان هر روز به اين اميد كه امروز شيريني رهايي پسرش را خواهد پخت، كسب روزانه‌اش را آغاز مي‌كرد. 26 سال بود كه حاج غلامحسين اميد آن را داشت كه امروز ديگر خبر آزادي فرزندش را به مادر احمد خواهد داد و او را از انتظار خواهد رهانيد.

زمزمه هر روزه حاج غلامحسين در اين 26 سال با خود اين بيت حافظ بود كه:

يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

26 سال كه براي او 26 سال حسرت بود، رنج بود، آب شدن بود، 26 سال سوختن و دم برنياوردن و 26 سال داغ فراغ فرزند بر دل. 26 سالي كه شاه بيت دعاهاي شب و روز پدر اين بيت بود كه:

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست، هر كجا هست خدايا به سلامت دارش

فرزندي كه 26 سال پيش براي اداي تكليف و مأموريتي كه ولي امر زمانه، انقلاب و نظام بر دوشش نهاده بود و به منظور جهاد با فرزندان صهيونيست آل يهودا و دفاع از مردمان مظلوم و رنج ديده سرزمين سدر و سلام رنج هجرت و جهاد و نيز اسارت را به جان خريد. هجرتي بي‌بازگشت توأم با 26 سال بي خبري از سرنوشت او و همرزمانش. هجرتي براي جهاد كه ثمره بزرگي بر جاي نهاد. رويش شجره طيبه مقاومت اسلامي در خاك سرزمين سدر و سلام، شجره اي طيبه كه ثابت كرد خانه غاصبين قدس از لانه عنكبوت هم سست تر است.

احمد اگرچه نيامد اما حاج غلامحسين رفت. حاج غلامحسين در اين 26 سال هم‌چون پروانه در شعله‌هاي آتش اشتياق وصل احمد سوخت تا به مقام فناء رسيد و اگرچه به وصل احمد نرسيد اما به وصل خداي احمد رسيد و اين چنين شد كه «حاج غلامحسين متوسليان» در شب شانزدهم خرداد ماه 1387 دعوت حق را لبيك گفت و به ملكوت خدا پيوست.

داستان يوسفان گمگشته سرزمين ما هنوز به سرانجامي نرسيده است و پدراني «يعقوب وار» چشم انتظارند آنچنان كه گاه اين چشم انتظاري با ملك مرگ پيوند مي خورد و بوي پيراهن به جای عطر ياس به بوي كافور تبديل مي شود. سالگرد اسارت 4 ديپلمات، بهانه‌اي شد تا ديگربار خاطره شير در زنجير، حيدر كرار رزمندگان صف‌شكن سپاه خميني(ره)، علمدار رشيد تيپ خيبرشكن 27 محمد رسول‌الله(ص) و فاتح خرمشهر، «حاج احمد متوسليان» از بايگاني به‌در آيد. همو كه اگر اميرمؤمنان در وصف «مالك اشتر نخعي» سردار بي بديل سپاهش فرمود «انه سيف من سيوف الله» هم بر اين قياس مي‌توان احمد را نيز «شمشيري از شمشيرهاي خميني» انگاشت. مرد غريبي كه هنوز از يادها نرفته است با آنكه تا هم امروز پيش از 9826 روز از اسارت‌اش در دستان فرزندان صهيونيست آل يهودا مي‌گذرد. مردي كه كافي بود تا فقط يكبار طعم هم‌نفسي با او را چشيده باشي تا حلاوت آن هم نفسي مانع از آن شود كه او را از لوح ضميردلت پاك كني و بر آن باشي، تا حلاوت يادش را هماره با خود داشته باشي و نه يادش را، كه صلابتش را، مهر و عطوفتش را، چشمان نافذ و پر از شرمش را، تدبير و درايتش را و مهمتر از همه ولايت پذيريش را.

اين نوشتار در حكم «يادكرد» و غبارروبي از ياد و خاطره حاج احمد متوسليان است. مردي كه به شهادت كارنامه عملياتي و جهادي‌‌اش، به مثابه زبده‌ترين و نخبه‌ترين فرمانده عملياتي و رزمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تا مقطع اسارتش توانست تيپ تازه تأسيس «محمد رسول‌الله (ص)» را به مرتبه و مقام زبده‌ترين و برترين يگان رزمي سپاه پاسداران بركشد و اين جايگاه را طي 2 عمليات غرورآفرين «فتح‌المبين» و «الي‌بيت‌المقدس» تثبيت نمايد. مردي كه با چنين كارنامه درخشان و بي نظيري در عداد بي‌ادعاترين و متواضع‌ترين فرماندهان جنگ قرار داشت و به چيزي جز اداي تكليف و اجراي امر ولي تا پاي جان نمي‌انديشيد.

اين قلم مناسب ديد در سالگرد اسارت احمد و در پاسخ به روايت مغشوش، نادرست، تجديدنظرطلبانه و شبهه افكنانه يكي از نامزدهاي انتخابات دهم رياست جمهوري كه از قضا خود در آن زمان از مسئولين ارشد اجرایي كشور و دست اندر كار آن قضايا بوده است، يك‌بار براي هميشه اين مهم را به انجام رساند. حقيقت احمد متوسليان و حركت ولایي و ايماني‌اش و نيز حقيقت امامِ احمد تابناك‌تر و تابنده‌تر از آنست كه مغرضان و كج انديشان بتوانند در پي تكذيبش بر آيند كه « شجره طيبه» اي را ماند كه «اصلها ثابت و فرعها في السماء».

لبنان سرزمين بي‌دفاع

26 سال پيش از اين در روز پنجم ژوئن 1983 برابر با پانزدهم خرداد ماه 1361 و درست 12 روز پس از فتح عظيم خرمشهر در عمليات «الي بيت‌المقدس» كه از نظر استراتژيست هاي جهاني به مثابه شكسته شدن ستون فقرات ارتش بعث صدام حسين تكريتي تلقي شد، رژيم صيهونيستي طي عملياتي تحت عنوان «صلح براي الجليل» خاك لبنان بي‌دفاع را از زمين، هوا و دريا را مورد هجومي سرتاسري و همه جانبه قرار داد. حمله‌اي تهاجمي كه بر اساس دكترين نظامي ارتش فاشيستي نازي‌ها در جنگ بين‌الملل دوم تحت عنوان «حمله برق‌آسا»BLITZKRIEG طراحي شده بود. استراتژي نظامي كه اساس آن بر 2 ستون «آتشباري پر حجم وسنگين» وحملات گسترده و برق‌آساي زميني استوار بود.

حمله زماني آغاز شد كه ژنرال «آريل شارون» وزير جنگ دولت مناخيم بگين در حالي كه در كنيساي مركزي بيت‌المقدس «تفيليم» (لباس مذهبي يهود در هنگام اداي نماز يوميه) بر تن كرده و مشغول انجام «تفيلاي» (نماز) يهود بود، واژه عبراني «اوراني» (به معناي درخت سدر) بر زبان آورد، واژه اي كه همان رمز آغاز عمليات صلح براي الجليل بود، واين يعني آغاز حمله همه جانبه به لبنان بي دفاع.

طرح عمليات تهاجمي چنين بود كه نيروي هوايي رژيم صيهونيستي IAF،310 فروند جنگنده شامل انواع فانتوم F-4ايگل 15-F و فالكنF-16 و هم‌چنين جنگنده‌هاي «كفير» ساخت اسرائيل را در كنار 7 لشكر از 9 لشكر زرهي نيروهاي زميني اسرائيل را كه به‌وسيله 4 تيپ ويژه و نيرو مخصوص «گولاني»، «گيوعاتي»، «ناخال» و «تزانهانيم» (چترباز) تقويت شده بود، سامان داده بود، به انضمام تمامي ناوگان دريايي ارتش صيهونيستي. تهاجم زميني در 4 محور عملياتي از جنوب لبنان آغاز شد و قرار بود تا قلب بيروت پيش تازد و با تصرف بيروت كار را به اتمام رساند و اين يعني تصرف دومين پايتخت اسلامي پس از قدس شريف به‌دست صيهونيست‌ها.

دولت بگين از زبان آريل شاورن طي يك كنفرانس مطبوعاتي اهداف خود از تهاجم به لبنان را چنين بيان مي‌كند:

1-اخراج چريك‌هاي سازمان آزاديبخش فلسطين PLO از لبنان.

2-ايجاد منطقه‌اي امنيتي به وسعت 40 كيلومتر مربع در منطقه مشترك بين لبنان و فلسطين.

3-روي كار آوردن حكومتي دست نشانده در لبنان و منعقد كردن قرارداد جداگانه‌اي مانند كمپ ديويد با آن.

جالب آنكه اسرائيل از حيث زماني، هنگامي حمله را آغاز كرد كه جهانيان سرتا پا سرگرم خيمه شب‌بازي بازي‌هاي جام جهاني فوتبال در اسپانيا بودند و لذا اسرائيل از اين غفلت جهانيان به خوبي سود جست. (آنچنانكه 24 سال بعد در هنگام جام جهاني فوتبال 2006 هجوم به غزه و لبنان را در جنگ 33 روزه سامان داد)

اما حقيقت آن بود كه اهداف تهاجم به لبنان به اهداف فوق محدود نبود و اين تنها ظاهر قضيه بود. حقيقت آن بود كه رژيم صهيونيستي و حامي جهاني‌اش ايالات متحده امریکا و نيز غرب، مقاصد پيچيده‌تر و خطرناك‌تري را تعقيب مي‌كردند. درست يك هفته پيش از آغاز تهاجم يعني در روز نهم خرداد 1361 (29 مي 1982) ژنرال الكساندرهيگ وزير خارجه وقت امریکا طي مصاحبه‌اي مطبوعاتي «استراتژي بين‌المللي» امریکا را معطوف به حل 3 بحران بين‌المللي اعلام كرد؛

نخست حل «بحران جنگ ايران و عراق».هيگ اعلام كرد اكنون ايران، ارتش عراق را از شهرهاي اشغالي خود از جمله بندر خرمشهر به بيرون رانده و قادر به ورود به خاك عراق مي‌باشد و دولت پرزيدنت «صدام حسين» به عنوان دوست ما در خاورميانه در خطر تهاجم امواج انساني نيروهاي «آيت‌الله خميني» هستند و اين بحران بايد هرچه زودتر به نفع ما پايان پذيرد.

بحران دوم، ا حتمال شكل‌گيري يك جريان مكنده جديد بين‌المللي كه موجبات اتحاد كشورهاي منطقه خليج فارس و خاورميانه را در جهتي مذهبي فراهم آورده و امنيت ملي ايالات متحده امریکا را به خطر بياندازد؛

و بحران سوم، مشكل حضور نيروهاي سازمان ملل در جنوب لبنان و تداوم جنگ 7 ساله داخلي در لبنان كه فجايع عظيم انساني را ايجاد كرده كه دولت ايالت متحده، تمام توان خود را براي اتمام اين بحران به كار خواهد بست. (منبع ش 3، ص 133-132)

در واكنشي كم‌سابقه نسبت به اين سخنان هيگ، «اسحاق شامير» وزير خارجه كابينه بگين، از طريق سفير حكومت صيهونيستي در واشنگتن يادداشت اعتراض‌آميز دولت صهيونيستي را به وزارت خارجه امریکا تحويل مي دهد. مهمترين بخش پيام مزبور اين است كه چرا اسرار و اهداف نظامي دولت اسرائيل در تريبون‌هاي عمومي آن هم از طريق شخص وزير خارجه ايالات متحده امریکا فاش مي‌شود؟ (همان ص 133)

آنچه از زبان هيگ خارج شد، در كنار فتح بزرگ خرمشهر و شكسته شدن كمر ارتش عراق و دژهاي حزب بعث در برابر امواج نوراني انقلاب خميني به خوبي روشنگر آن بود كه در حقيقت تهاجم اسرائيل به لبنان در پي چه بود و چه هدفي را دنبال مي‌كرد؟

اما بهانه اين تهاجم كه از مدت‌ها پيش برنامه‌ريزي آن آغاز شده بود، در نيمه شب پنجشنبه 13 خرداد ماه 1361 (3 ژوئن 1982) فراهم آمد، آن هنگام كه «شلوموآرگوف» سفير تل آويو در لندن، در خارج از هتل «دورچستر» لندن با گلوله‌هاي نيروهاي گروه «ابونضال» به زمين دوخته شد.

ابونضال (صبري البنا) عضو پيشين سازمان آزاديبخش فلسطين، يكي از تندروترين و افراطي‌ترين عناصر اين سازمان به شمار مي‌آمد كه از سوي دولت بعث عراق حمايت مي‌شد و نيز به دليل مخالفت با رهبري عرفات از اين سازمان انشعاب كرد و با تأسيس «سازمان اقدام انقلابي» بيش از پيش خود را به رژيم بعث عراق نزديك ساخت. از همان نخستين ساعات حمله اين گروه به سفير اسرائيل در لندن، اينگونه به نظر مي‌رسيد كه اين ترور دقيقاً به خاطر ايجاد انگيزه‌اي براي حمله ارتش اسرائيل عليه نيروها و پايگاه‌هاي عرفات در لبنان طراحي شده بود. نام ياسر عرفات و ديگر رهبران ساف همواره در ليست ترور گروه ابونضال قرار داشت و اين در حالي بود كه روابط اين گروه با ساف به حدي خصمانه بود كه حكم قتل ابونضال نيز از سوي عرفات صادر شده بود. از ديگرسو تحليل‌گران بر اين باور بودند كه اين ترور نمي‌توانسته است بدون سرانگشت اشاره رژيم بعث صدام حسين به گروه ابونضال انجام پذيرد.

مناخيم بگين بي‌آنكه به انكار دخالت عرفات در اين اقدام و محكوم كردن آن از سوي عرفات اهميت دهد، فرداي حادثه، كابينه امنيتی- سياسي تل آويو را به جلسه‌اي اضطراري فراخوانده و تصميمي را كه از قبل اتخاذ شده و تنها به دنبال بهانه‌اي بود تا آ ن را رسماً اعلان نمايد، پس از پايان جلسه‌ اعلام كرد: «حمله به لبنان».

تو گويي همه چيز بر اساس سناريويي از قبل نوشته شده پيش مي‌رفت، سناريويي با مشاركت امریکا، اسرائيل، رژيم بعث عراق، دولت‌هاي مرتجع عرب و نيز كشورهاي اروپايي. چنانچه 9 ماه بعد، روزنامه «گاردين چاپ لندن روز دوشنبه 7 مارس 1983 چنين نوشت: «دولت عراق قصد داشت تا تجاوز لبنان را به جلو بيندازد و به اين وسيله به تحريك اسرائيل بپردازد و به نام «وحدت اعراب در مقابل دولت صهيونيستي» بهانه اي جهت قطع جنگ با ايران قرار دهد...» گاردين همچنين تأكيد كرد: «نائو روزان رئيس گروه تروريستي، سرهنگ سازمان استخبارات (اطلاعات) عراق مي‌باشد ولي در اعترافات خود اظهار داشته است كه واحد گروه تروريستي ابونضال را كه مأموريت ترور سفير اسرائيل را بر عهده داشت، رهبري مي‌كرده است و همواره مراقب اعمال گروه ابونضال بوده تا با خواسته‌ها و اهداف رژيم صدام همخواني‌ داشته باشد». (منبع ش 4 ص 23)

ارتش صيهونيستي توانست در مدت يك هفته در 4 محور عملياتي به بيروت رسيده و آن را به محاصره كامل خود در آورد. محور غربي شامل يك لشكر به فرماندهي ژنرال «استحاق مردخاي»، محور مركزي شامل يك لشكر به فرماندهي ژنرال «آويگدور كالاهاني»، محور دوم مركزي شامل يك لشكر به فرماندهي ژنرال «مناخيم اينان» و محور شرقي شامل 2 لشكر به فرماندهي ژنرال «آويگدور بن گال»، به انضمام يك محور دريايي به فرماندهي ژنرال «عاموس يارون». سرانجام ژنرال آريل شارون با تانك‌هايش به بيروت رسيد و وارد دفتر كار فرمانده ژاندارمري لبنان در سراي قديمي واقع در نزديكي كاخ رياست جمهوري در «بعبدا» پايتخت قديمي جبل لبنان در حومه بيروت شد. (منبع 4 ص 32)

در اين ميان تنها بيروت غربي (منطقه سلمان نشين) خاصه جنوب بيروت يعني منطقه «ضاحيه» (منطقه شيعه نشين بيروت) بود كه در مقابل ارتش صهيونيستي سنگرهاي مقاومت را برپا كرده بود. بيشترين مقاومت‌ در محله «خلده» در ضاحيه صورت گرفت، يك ماه پس از محاصره بيروت، مقاومت ضاميه خاصه «خلده» هنوز ارتش اسرائيل را زمين‌گير ساخته بود و جلوي پيشروي و تصرف كامل بيروت را گرفته بود. فرماندهي اين نيروها بر عهده جواني 26 ساله به نام «سيد عباس موسوي» بود.

آنچه در اين ميان شگفت‌آوربود، سكوت معنادار كشورهاي عربي در برابر تجاوز اسرائيل به لبنان بود. در توضيح اين مهم بايد متذكر شد كه درجهت فراهم شدن امكان هجوم غافلگيرانه به لبنان، «مناخيم بگين» در يك پيمان به كلي محرمانه، از «حسني مبارك» رئيس‌جمهور مصر تعهد گرفت كه در صورت جابجايي 3 لشکر زرهي ارتش صهيونيستي در صحراي سينا به شمال فلسطين جهت حمله به لبنان، جمهوري عربي مصر، هيچ‌گونه تحرك نظامي حتي در حد شليك يك گلوله انجام ندهد.

در عربستان نيز، اين مهد سنتي ارتجاع عرب نيز با توجه به حضور «ملك خالد» به عنوان پادشاه حكومت سعودي، فردي كه امكان داشت پس از آغاز تهاجم، به دليل گرايشات ناسيوناليستي خود، واكنشي ولو هرچند ضعيف مغاير با منافع امریکايي‌ها انجام دهد، در روزهاي آغازين حمله به نحو مشكوكي مرد و وليعهد «فهد» به مثابه عنصري به شدت نزديك به امریکا زمام پادشاهي ثروتمندترين كشور عربي شرق ميانه را بر عهده گرفت. مضاف بر آنكه دولت‌هاي عربي در تهيه دستور كار اجلاس كنفرانس سران عرب، هم و غم خود را در حمايت هر چه بيشتر از «صدام» و حفاظت دروازه شرقي جهان عرب را در برابر «خطر ايران خميني» مصروف كردند. جالب آنکه در هنگامه تجاوز به لبنان، رسانه‌هاي گروهي جهان به عادت معمول خود در استقبال از سالروز به اصطلاح واقعه «هولوكاست» چند هفته‌اي بود كه مظلوم نمايي بسيار شديد يهوديان يا همان دروغ بزرگ «6 ميليون قرباني يهود» را در دستور اصلي خود قرار داده بودند. (منبع ش 3 ص 131)

لبيك ايرانِ خميني

در گذر از تهاجم ارتش رژيم صيهونيستي به لبنان، بيروت جنگ‌زده بر گرداگرد خود حلقه‌اي پولادين از لشكرهاي تانك و زره‌پوش و مكانيزه اشغالگران را تجربه مي‌كرد.

«الياس سركيس» رئيس‌جمهور لبنان در پيامي به همه دولت‌ها و مجامع جهاني درخواست امداد نظامي، غذايي، دارويي و ساير اقلام حياتي نمود و هيچ‌كس جز ايران خميني به اين فرياد امدادخواهي لبيك نگفت. جمعي ازبلندپايه‌ترين مسئولين سياسی- نظامي جمهوري اسلامي ايران براي بررسي اوضاع و شرايط مظلومين منطقه در حالي وارد كشور سوريه شدند كه پايتخت آن بطور مستقيم زير بارش گلوله‌هاي توپخانه صهيونيست‌ها قرار داشت و وضعيت فوق‌العاده، تمام شهر را دربرگرفته بود. اعضاي اين هيئت عبارت بودند از: دكتر«علي اكبر ولايتي» وزير خارجه، سرهنگ «سليمي» وزير دفاع، «محسن رضایي» فرمانده سپاه پاسداران، «محسن رفيق دوست» مسئول تدارکات سپاه پاسداران، سرهنگ «علي صيادشيرازي» فرمانده نيروي زميني ارتش و «احمد متوسليان» فرمانده تيپ 27 حضرت رسول(ص) که در معيت حجت‌الاسلام «علي اكبر محتشمي پور» سفير ايران در سوريه، قرار داشتند. هيئتي كه بر حسب دستور امام(ره) و ابلاغيه «شوراي عالي دفاع» جمهوري اسلامي ايران به رياست رئيس‌جمهور وقت حضرت آيت‌الله خامنه اي به سوريه اعزام شده بود. (منبع ا، ص 8-757 و منبع ش 2 ص 276)

سوريه در ابتدا به متحد سنتي خود، روسيه شوروي متوسل شد تا حمايت این کشور را جلب كند، اما با پاسخ سرد و امتناع‌آميز قطب كمونيسم جهاني مواجه شد، پس به ناگزير دولت سوريه با استيصال از تمام كشورهاي عربي و اسلامي درخواست كمك فوري براي دفع تجاوزارت اسرائيل به عمل آورد، اما تنها كشوري كه به اين مددخواهي پاسخ داد جمهوري اسلامي بود. (منبع ش 2 ص 276)

حضرت آيت الله خامنه اي رئيس‌جمهور وقت و رئيس شوراي عالي دفاع، طي پيامي به حافظ اسد رئيس‌جمهور سوريه، ضمن اظهارتأسف از اين تهاجم نوشت: «امروز وقت آن است كه امكانات انساني، تسليحاتي، تبليغاتي، سياسي و اقتصادي جهان اسلام عليه تجاوزات مكرري كه نسبت به حريم مستضعفان صورت مي گيرد، بسيج شود. جمهوری اسلامی ایران با وجود اینکه در جنگ است، اعلام می کند که در حد توان، قوای خویش را وقف دفع حملات رژیم اشغالگر قدس به جنوب لبنان خواهد کرد».(کیهان،17/3/61)

امام خميني(ره) در پيامي ضمن محكوم كردن حمله اسرائيل به جنوب لبنان و سوريه با آوردن كلمه استرجاع در ابتداي پيام، نارضايتي خود را از سكوت و بي‌تفاوتي كشورهاي اسلامي ابراز داشتند. پيامي كه در 17 خرداد 1361 منتشر شد: «من كلمه مباركه استرجاع را نه براي جنايات اسرائيل و شهادت و آسيب بسياري از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزيز مي‌گويم، گرچه آن هم استرجاع دارد و نه براي شهرها و روستاهاي آن كشور اسلامي كه به‌دست جنايتكار رژيم صهيونيستي كافر اسرائيل، اشغال و خراب شده است، گرچه آن هم استراجاع دارد، و نه براي آواره شدن هزاران خواهر و برادر آن محيط مظلوم اسلامي گرچه آن هم استرجاع دارد... بلكه براي بي‌تفاوتي كشورهاي اسلامي يعني حكومت‌هاي آنها استرجاع مي‌كنم و اي‌كاش فقط بي‌تفاوتي بود. من استرجاع برای پشتیبانی بسیاری از حکومت‌ها از اسرائیل و صدام، این، دو ولد نامشروع آمریکا می کنم. من و هر مسلمانی در هر جا هست، باید استرجاع کنیم براي كمك‌هاي مادي و معنوي دولت‌هاي كشورهاي اسلامي به امریکا -رأس جنايتكاران- و اسرائيل و بعث عفلقی که پياده كننده منويات شوم امریکا و صهيونيسم جهانی است». (به نقل از منبع ش 1 ص 756)

هیئت اعزامی جمهوری اسلامی ایران که در روز يكشنبه 16 خرداد 61 (يك روز پس از تهاجم) به سوريه اعزام شده بود، (منبع ش ل ص 132) پس از بررسي اوضاع و شرايط جبل سوريه و لبنان در جلسه مربوطه شوراي عالي دفاع كه در دفاتر امام(ره) در پنجشنبه 20 خرداد 61 تشكيل شد، گزارش نهايي خود را ارائه داد و اعلام كرد كه: «اسرائيل بر اكثر نقاط جنوب لبنان مسلط شده است و سوريه نمي‌تواند وارد جنگ شود».(همان ص 136)

پس از اين گزارش بود كه شوراي عالي دفاع تصميم به كمك به جبهه لبنان (همان ص 136) آن هم در قالب اعزام نيرو به جبهه لبنان و سوریه گرفت. به اين ترتيب، شوراي عالي دفاع با تأييد امام تصميم به اعزام نيروي نظامي به جبهه سوريه و لبنان را اتخاذ كرد و اولين گروه از نيروهاي اعزامي در 21 خزداد 61 اعزام شدند و اولين هواپيماي كمك عازم سوريه شد. (منبع ش 5 ص 138)

جلسه دوم در يكشنبه 30 خرداد 61 در دفتر امام(ره) با حضور رئيس‌جمهور و رئيس شوراي عالي دفاع، رئيس مجلس فرماندهي سپاه (محسن رضايي)، نيروي زميني ارتش (شهيد صياد شيرازي) وزير خارجه (دكتر ولايتي) و وزير دفاع (سرهنگ سليمي) برگزار گرديد.

سرهنگ سليمي و دكتر ولايتي پس از آنكه جلسه سران در دفتر رياست جمهوري در مورخه چهارشنبه 26 خرداد تشكيل شد و تصميم به اعزام هيئت بلندپايه سياسی- نظامي به سوريه را اتخاذ كرد، در مورخه پنجشنبه 27 خرداد به سوريه اعزام و پس از بازگشت در همان روز يكشنبه 30 خرداد در جلسه بيت امام(ره) شركت و اعلام كردند كه: «سوريه مايل به جنگ است ولي بايد مطمئن به كمك كشورهاي اسلامي باشد، آنها از تركيه هم اجازه گرفته‌اند كه بتوانيم كمك‌هاي انساني دوستانه به سوريه منتقل كنيم». (منبع ش 5 ص 147)

مقرر شد نيروهاي اعزامي جمهوری اسلامی ایران، شامل بخشي از تيپ محمد رسول‌الله(ص) و نیز بخشی از نیروهای «تیپ 58 تکاور ذوالفقار» ارتش باشند که براي اعزام به لبنان توسط شوراي عالي دفاع انتخاب شدند.

دلايل يك انتخاب

در جلسه شوراي عالي دفاع مقرر شد تا براي كمك به مردم بي‌دفاع لبنان و سوريه يكي از زبده‌ترين يگان‌هاي رزمي جمهوري اسلامي ايران به سوريه اعزام شود و لذا قرعه به‌نام تيپ حضرت رسول(ص) افتاد. محسن رضايی فرمانده وقت سپاه پاسداران دلايل اين انتخاب را اين چنين بازگو مي‌كند:

«... ما مي‌خواستيم با اعزام نيروي كمكي در حقيقت صداقت خودمان را به جهان اسلام نشان بدهيم با بعد از آن از كشورهاي اسلامي بخواهيم كه آنها با ما همراه باشند.

قبل از اعزام هر نيرويي، اول خودمان به سوريه رفتيم، منطقه را از نزديك ديديم. دقيقاً آنجا را وارسي كرديم و بعد به اين نتيجه رسيديم كه بهترين تيپي كه مي‌شود، اعزام كرد، تيپ 27 محمد رسول‌الله(ص) است، هم به دليل رزمندگي بچه‌هاي اين تيپ كه در 2 عمليات «فتح‌المبين» و «بيت‌المقدس» ديده بوديم، هم اينكه اين بچه ها توي پايتخت زندگي مي‌كردند و با مسائل سياسي اعم از سياست داخلي و خارجي بيشتر آشنا بودند. ما بايد در آنجا هم به دمشق مي‌رفتيم و هم به بيروت و اين براي ما خيلي مهم بود كه نيروهايي كه به آنجا وارد مي‌شوند، بايد از لحاظ مسائل سياسي، اطلاعات بيشتري داشته باشند، معارف بيشتري داشته باشند و بعد از لحاظ رزمندگي هم بتواند آنجا خوب بجنگند.

درثاني اينها بايد توانايي كارهاي چريكي را هم داشته باشند و بتوانند كارهاي نامنظم [جنگ پارتيزاني] انجام بدهند. خب تيپ 27 هر 3 اين ویژگي يعني رزمندگي، سطح بالاي آگاهي سياسي و آشنايي با شيوه‌هاي جنگ‌هاي چريكي را داشت. چرا؟ چون اولاً حاج احمد و حاج همت توي كردستان جنگيده بودند،‌ هم جنگ چريكي را در غرب ديده بودند، هم با دشمن در جبهه‌هاي جنوب به شيوه كلاسيك جنگيده بودند. اين ويژگي‌ها باعث شد كه ما تيپ 27 را براي اين مأموريت انتخاب مي‌كنيم». (منبع ش 1 ص 758)

محمدعلي جعفري، فرمانده كنوني سپاه پاسداران در خصوص علت انتخاب تيپ 27 براي اين مأموريت مي‌گويد: «همانطور كه مشخص بود، از جمله دلايل انتخاب اين يگان، توانمندي فرماندهي آن، كيفيت نيروها و عملكرد بسيار خوب اين تيپ در عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس بود. همين عوامل موجب انتخاب اين تيپ براي اعزام به جبهه‌هاي سوريه و لبنان شد...» (همان ص 759)

جعفر جهروتي زاده، يكي از فرماندهان تيپ 27 در خصوص نحوه انتخاب اين واحد اعزامي مي‌گويد:

«... با حاج احمد قرار داشتيم به منزل يكي از شهدا سربزنيم. وقتي رسيدم، گفت برادر جهروتي، امروز در يك جلسه شركت داشتم. از من خواسته‌اند بروم پيش آقاي خامنه‌اي، رئيس‌جمهور. قرار است ايشان راجع به سفر قريب‌الوقوع ما با بنده صحبت كنند. پرسيدم: حالا بفرماييد قضيه چي هست؟ حاج احمد گفت: مثل اينكه قرار است ما را بفرستند به لبنان.

... براي ملاقات با «آقا» بنده هم همراه حاج احمد به رياست جمهوري رفتم. البته حاجي رفت داخل و در جلسه شركت كرد. من هم همان بيرون ماندم و خودم را به كاري مشغول كردم تا مذاكرات تمام شود. نهايتاً در اين جلسه شوراي عالي دفاع كه آن زمان رياستش بر عهده حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بود، تصويب شد كه بخشي از تيپ 27 حضرت رسول‌الله(ص) به اتفاق تيپ 58 تكاور ذوالفقار از نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، عازم لبنان شود. مقرر شد كه اين 2 مجموعه در قالب تشكيلات رزمي واحدي تحت عنوان «قواي محمد رسول‌الله(ص)» به فرماندهي شخص حاج احمد متوسليان به سوريه عزيمت كند...» (همان ص 759)

محسن رضايي ملاقات حاج احمد متوسليان با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را اينگونه توصيف مي‌كند: «... برادرمان حاج احمد را بردم خدمت مقام معظم رهبري كه در آن زمان مسئول شوراي عالي دفاع بودند. در آن ملاقات، من خدمت «آقا» گفتم كه ايشان [حاج احمد] كاملاً آماده قبول اين مأموريت است. منتهي مايل است از زبان شما بشنود كه بايد اين كار را انجام بدهد وقتي «آقا» به حاج احمد گفتند كه شما انتخاب شده‌ايد تا به عنوان نماينده نظام جمهوري اسلامي ايران به آنجا برويد، حاج احمد خيلي تحت تأثير قرار گرفت. خود آقا هم تاكنون بارها آن جملاتي را كه احمد در ‌آن ملاقات به كار برده، به ما يادآور شده‌اند.

احمد در آن ملاقات خدمت «آقا» عرض كرد: يعني خداوند متعال ما را انتخاب كرده كه برويم با اسرائيلي‌ها بجنگيم؟ آقا فرمودند: بله! شما نماينده نظام هستيد، برويد آنجا و جلوي اسرائيلي‌ها را سد كنيد...» (همان ص 760-759)

تیپ محمد رسول الله از همان بدو تأسیس و به مدد فرماندهی فوق العاده حاج احمد چنان برجستگی و توانمندی از خود به نمایش گذارده بود که به دیگر فرماندهان سپاه باورانده بود که تمام فرماندهان و مديراني كه در تيپ 27 حضور داشتند، هر یک به تنهایی قابليت و شايستگي فرماندهي تيپ و لشكر را داشتند و از اين جهت تيپ 27 در عمليات فتح المبين خط شكن شد.

تيپ 27 در همان شب اول عمليات فتح المبین بيش از 3 الي 4 هزار نفر اسير گرفت؛ همچنين دشت ذهاب و سايت را آزاد كرد، با اينكه «سايت» جزو اهداف عمليات بيت المقدس نبود. ذکاوت و درایت حاج احمد آن چنان بود كه براي يك گردان، 5 فرمانده قرار داده بود كه به محض شهادت يكي، ديگري جايگزين شود.

فرمانده گردان هايي چون حاجي پور، چراغي، كريمي، دستواره که بعدها هر یک فرماندهان بزرگي شدند.

اولين كاري كه حاج احمد بعد از عمليات فتح المبين انجام داد، سركشي به خانواده شهدا بود و بعد به پدر و مادر خودش. حدود يك هفته بعد هم تيپ را براي عمليات بيت المقدس آماده كرد.

درعمليات بيت المقدس هم حاج احمد این عملیات را با درايت و شايستگي اداره كرد.

در مرحله اول عمليات كه مدت 2 روز به طول انجاميد، لشكر 27 به قدري ايستادگي كرد تا نيروهاي بعدي سپاه خود را به موقعیت‌های از پیش تعیین شده رساندند.

در مرحله دوم عمليات، حاج احمد مجروح شد و تركش كاتيوشا در پايش بود. همه پزشكان دستور به خارج شدن او از منطقه دادند اما گوش نكرد و همچنان فرماندهي تيپ را با همان جراحت به‌عهده داشت. تصميم بر اين شد؛ حاج احمد را بدون بيهوشي در اورژانس بيمارستان صحرايي عمل كنند تا بتواند در منطقه حضور يابد. زماني كه تیپ به نزديكی خرمشهر رسيد، عراقي ها در كمربندي خرمشهر هنوز به شدت مقاومت مي كردند. حاج احمد به يگانش دستور داد كه جهت فلش را عوض كنند و به پل «نو» بروند و وارد نخلستان هاي خرمشهر شوند. اولين واحدهاي تيپ 27 كه وارد نخلستان شدند، سربازان عراقي در محاصره قرار گرفتند. فرماندهان عراقي تا آن موقع حاضر به عقب نشيني نبودند، ولی وقتي تيپ 27 وارد نخلستان شد؛ تقريباً خرمشهر در محاصره قرار گرفت و بقيه يگان ها توانستند از سمت جاده وارد شهر خرمشهر شدند. بعد از عمليات بيت المقدس ضمن اينكه حاج احمد در پي آماده سازي تيپ بود و اصرار داشت كه هيچ مانعي وجود ندارد تا وارد بصره شويم، به تيپ استراحت دادند تا بازسازي شود. حاج احمد بعد از عمليات به تهران آمد و ديگر به منطقه بازنگشت.

و اينگونه بود كه تيپ حضرت رسول(ص) با فرماندهي احمد متوسليان به عنوان زبده‌ترين يگان رزمي در آن زمان براي مبارزه با صهيونيست‌ها توسط شوراي عالي دفاع و رياست وقت آن حضرت آيت‌الله خامنه‌اي برگزيده شد و با تأييد امام خميني(ره) به جبهه لبنان گسيل شد.

سپاه محمد(ص) می‌آید

غروب روز 21 خرداد 1361، چرخهاي يك فروند هواپيماي بوئينگ 747 نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، در انتهاي باند فرود فرودگاه دمشق از گردش بازايستاد. لحظاتي بعد شماري از مقامات بلند پايه سياسي- نظامي دولت سوريه به نمايندگي از سوي «حافظ اسد» رئيس‌جمهور سوريه در معيت سفير وقت جمهوري اسلامي ايران در دمشق، حجت‌الاسلام علي‌اكبر محتشمي‌پور وارد باند فرودگاه شدند تا از حاج احمد و نيروهايش استقبال رسمي بعمل آورند.

اعزام قواي محمد رسول‌الله(ص) به سوريه، در 3 مرحله انجام گرفت، در مرحله اول، احمد متوسليان به همراه تعدادي از نيروها عازم شدند و در حقيقت آنها رفتند تا به عنوان جلودار قواي اعزامي ايران، در دمشق زمينه را براي اعزام ديگر نيروها آماده كنند. پس از آن مرحله دوم اعزام انجام گرفت و سپس مجموعه سوم را شهيد محمد ابراهيم همت بر عهده داشت. (همان ص 765)

پس از بر زمين نشستن بوئينگ 747 در فرودگاه دمشق در غروب 21 خرداد 1361، احمد متوسليان خطاب به نيروهاي اعزامي چنين فرمود: «برادرها، قبل از رسيدن به اينجا، در ايران آنچه گفتني بود، ما براي شما گفتيم. خيلي كوتاه من عرض مي‌كنم، امام(ره) عزيزمان فرموده‌اند بايد كه اسرائيل از صحنه جهان زدوده شود (انشاءالله رزمندگان) و شما مردان بزرگ بايد كه اين حرف امام عزيزمان را جامع عمل بپوشانيد». (همان ص 762)

هر چند كه غالب كشورهاي جهان، پروازهاي خود را به دليل شرايط بحراني منطقه به سوريه و لبنان قطع کرده بودند اما خلبانان متعهد نيروي هوايي ارتش، بوئينگ نيروهاي اعزامي ايران را بر روي باند پرواز فرودگاه بين‌المللي دمشق بر زمين نشاندند.

نيروهاي نظامي ايران موسوم به قواي محمد رسول‌الله(ص) در حالي كه هنوز غبار جهاد و شهادت‌طلبي را در جبهه‌هاي جنوب و غرب كشور را بر سر و رو داشتند، به فرماندهي حاج احمد با سربندهاي متبرك به «الي بيت‌المقدس» به طرف حرم «حضرت زينب(س)» عازم شدند. مردمان داغديده سوريه و آوارگان لبنان با فريادهاي بلند آميخته با اشك چشم فرياد مي‌زدند «يا لبنان يا لبنان... هذا جيوش‌القرآن» و «خيبر خيبر يا صهيون، جيش محمد قادمون» پس از اقامه نماز در حرم «حضرت زينب(س)» نيروهاي ايراني عازم مسجد اموي محل نگهداري اسراي اهل بيت(س) شدند.

تاريخ دوباره تكرار مي‌شد. حسينيان يك بار ديگر به سمت آن مسجد رهسپار بودند با اين تفاوت كه در سال 61 هجري قمري اسير لشكريان يزيد بودند و اين بار در سال 61 هجري شمسي پيروز و فاتح.

زيارت آن روز مقام رأس ‌الحسين محل نگهداري سر مبارك «حضرت سيدالشهدا(ع)» و عزاداري كم سابقه بسيجيان خميني بالاخص بسيجيان مخلصي چون «حاج محمد ابراهيم همت» «حاج كاظم رستگار»،«حاج علي موحد دانش»، «حاج قاسم دهقان»، «سيد رضا دستواره» و ديگراني كه بعدها با رسيدن به مقام شهادت بسيجي بودن خود را به مهر خون تأييد کردند، در اذهان آن ديار اثري فراموش نشدني بر جاي گذاشت.

به محض انعكاس خبر ورود قواي اعزامي «محمد رسول‌الله(ص)»، نيروهاي اسرائيلي آتش‌بس يك‌جانبه اعلام کردند. بلافاصله هم رژيم صهيونيستي و هم مزدوران فالانژ با راه‌ا‌ندازي بخش فارسي راديويي انفعال خود را از حضور اينگونه نيروهاي ايراني در منطقه شامات بیان داشتند.

نخستین اقدامات

سران صهيونيسم و امریکا، هرچند كه مقدمات توطئه خود يعني درگير كردن نيروهاي مسلح ايران در جبهه لبنان را موفق مي‌يافتند اما به‌شدت از شكسته شدن جو كاذب تبليغاتي خود درباره نيروهاي ايراني به هراس افتاده و از خطر ريشه‌يابي تفكر جهادي و انديشه اسلام ناب محمدي(ص) در قالب تفكر خميني(ره) در ميان نسل جوان لبناني و فلسطيني در وحشت و هراس به سر مي‌بردند، خاصه آنكه حاج احمد و نيروهايش از همان بدو ورود با جديت بي‌نظيري اقدامات خود را به ويژه در تمامی حوزه ها آغاز كردند. اهم این اقدامات را چنین می توان بر شمرد:

1. برگزاری جلسات متعدد نظامی با سران عالی‌رتبه نظامی سوریه مانند رفعت اسد برادر حافظ اسد. هدف از این جلسات یافتن «راهکارهای» مناسب برای اقدام نظامی بر علیه اسرائیل بود.

2. تشکیل تیم‌های متعدد اطلاعات و شناسایی برای نفوذ در عمق مناطق اشغالی و جمع آوری اطلاعات تاکتیکی از وضعیت نظامی دشمن صهیونیستی و نیز تهیه «برآورد اطلاعاتی» از نیروهای نظامی اسرائیل و شناسایی نقاط ضعف و آسیب پذیری آن. لازم به ذکر است که تیم‌های شناسایی ایرانی در عمق هایی از مناطق اشغالی نفوذ و رخنه کردند که سوری‌ها هیچگاه جرأت آن را نیافتند و لذا موجب تحسین و شگفتی آنها شد. جالب آنکه حاج احمد خود در بسیاری از این شناسایی‌ها حضوری فعال داشت و در اين مسير، كارهاي خارق‌العاده‌اي را به ثبت رسانده بودند كه در دل تاريخ مكتوم مانده است.

3. ترسیم وضعیت «ترتیب نیروی» ارتش اسرائیل در جوار مرزهای سوریه بر اساس گزارش‌های تیم‌های اطلاعاتی.

4. طراحی «استراتژی نبرد» با اسرائیل با جزییات دقیق استراتژیکی، عملیاتی و تاکتیکی توسط حاج احمد بر اساس اطلاعات جمع آوری شده تیم‌های اطلاعات و شناسایی و نیز متناسب با ترتیب نیروی دشمن.

5. فراهم ساختن مقدمات آموزش انقلابیون مسلمان و شیعه لبنانی در پادگان زبدانی و نیز راه اندازی کمپ های آموزشی در منطقه بعلبک و دره بقاع لبنان.

راه قدس از کربلا می‌گذرد

اميد مبارزه با اسرائيل اما خيلي زود رنگ باخت چه اينكه نيروهاي ايراني و نيز مقامات سياسي تهران دريافتند كه سوري‌ها قصد جنگ نداشته و با آوردن بهانه‌های گوناگون وقت کشی می کنند و بيشتر در پي آن هستند تا از نيروهاي ايراني به عنوان وجه‌المصالحه و برگ برنده در پشت ميز مذاكرات بهره برند و در واقع آنها در فكر تنها چيزي كه نيستند، جنگ با اسرائيل است.

در اين زمان بود كه وضعيت جبهه سوريه- لبنان چند شاخصه كلي را به نمايش مي‌گذارد:

1-پي بردن رهبري نظام جمهوري اسلامي ايران به نيت اسرائيل از حمله به لبنان. در واقع هدف اصلي از اين اقدام دور كردن ذهن تهران از جبهه‌هاي جنگ و مشغول داشتن آن به جبهه لبنان بوده است.

2-گرفتن زمان و فرصت مناسب براي بازسازي ارتش بعث عراق كه در فتح خرمشهر به كلي نابود شده بود. در اين فرصت، دول عربي با طرح مبهم مباحثي چون آتش‌بس و پرداخت غرامت در كنار جنگ لبنان به دنبال اخذ فرصت بودند تا تمام حاميان رژيم بعث ديگربار ماشين جنگي عراق را كه در فتح خرمشهر منهدم شده بود، از نو بازسازي نمايند آن هم با حضور مستقيم كارشناسان نظامي از اتحاد جماهير شوروي گرفته تا امریکا، فرانسه،‌ انگليس و...

3-عدم وجود اراده به جنگ در دولت سوريه و بازي سياسي با تهران بر سر نيروهاي اعزامي و عدم همكاري با این نيروها، از جمله عدم در اختيار گذاردن سلاح در دسترس آن‌ها.

4-بسته شدن دالان هوايي تركيه بر روي پروازهاي نظامي تهران و از بين رفتن امكان ارسال نيرو و تجهيزات.

اين همه موجب شد تا حضرت امام در جلسه با حضور رئيس‌جمهور (آيت‌الله خامنه‌اي) و رئيس مجلس (هاشمي رفسنجاني) اعلام كند كه: «با حضور ما در آن جبهه با شرايط موجود مخالفت دارند و معتقدند كه عرب‌ها جنگ جدي نخواهند كرد و درگيري بيشتر ما باعث مي‌شود كه در جبهه جنگ با عراق دچار وقفه مي‌شويم و در آنجا هم به جايي نرسيم». (منبع ش1، ص159) و در نهايت ايشان با اين امر موافقت كردند كه «اگر به طور جدي از طرف سوريه جنگ شد، شركت كنيم.» (همان ص 159).

حضرت امام(ره) در بياناتي راهبردي در روز 30 خرداد 1361 در جمع گروه كثيري از علما و ائمه جمعه پرده از طرح شيطاني دشمن برداشته و چنين فرمودند: «... امریکا مي‌دانست كه ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسيت داريم و نسبت به اسرائيل هم از آن طرف حساسيت داريم. اين دام را امریکا درست كرد، يعني آن نوكر خودش را فرستاد به اينكه حمله كند به لبنان و آن همه خسارت وارد كند و آن همه جنايات. و ما مي‌دانيم كه اگر ميليون‌ها جمعيت از بين بروند و يك مطلبي براي امریکا حاصل بشود و يك نفعي برسد، مي‌گويد همه بروند از بين. اين را ما از ابر قدرت‌ها شناخته‌ايم. آنها در فكر اين نيستند كه در لبنان به زن و بچه مردم و به بلاد و اين مستمندان و بيچارگان چه مي‌گذرد، آنها دنبال اين هستند كه «صدام» را در اين طرف سر جاي خودش نگه دارند و ايران را كه از نظر آنها خيلي اهميتش بيشتر از لبنان و جاهاي ديگر است، براي آنها محفوظ بماند. اين نقشه اين است كه «بگين» را وادار كند به اينكه تو حمله كن به لبنان، لبنان كه تو حمله كردي، ايران حساسيت نسبت به او دارد و همه قوايش را متمركز مي‌كند در اينكه تو را از بين ببرد و اگر ايران از جنگ عراق غافل بماند، عراق كار خودش را انجام مي‌دهد و ايران در اينجا هم نمي‌تواند كاري بكند نقشه اين است».

حضرت امام(ره) با فراست و زيركي خويش با طرح استراتژي «راه قدس از كربلا مي‌گذرد» با تأكيد بر اولويت جبهه جنگ با عراق و مقدم داشتن آن و درك اين مهم كه ايران توان جنگ هم زمان در 2 جبهه را ندارد، دستور بازگشت نيروهاي بلاتكليف از سوريه را صادر فرمودند.

اسارت

با توجه به فرمان امام(ره) مبني بر بازگشت نيروها از سوريه به ايران، عده زيادي از نيروهاي اعزامي به ايران بازگشتند و تعداد كمي از آنها همانجا ماندند تا تكليف نهايي مشخص شود.

مقارن همين ايام خبر رسيد كه فالانژها و اسرائيلي‌ها سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيرون را محاصره كرده‌اند. اين را همه مي‌دانستند كه در صورت تصرف سفارت ايران، تمامي اسناد محرمانه فاش خواهد شد.

صبح روز 14 تير 1361، سيدمحسن موسوي كاردار سفارت ايران در لبنان به محل استقرار قواي محمد رسول‌الله(ص) در پادگان زبداني آمد و خواستار ملاقات فوري با فرمانده نيروهاي اعزامي شد. موسوي تمام ماجرا را براي احمد تعريف كرد و احمد بلافاصله آماده رفتن شد، گروهي از نيروها از او خواستند تا اين مأموريت را به آنها واگذارد اما احمد با لحني ملايم گفت: «نه برادرها! خودم بايد بروم، شماها آماده باشيد كه هر چه زودتر برگرديد تهران».

حاج احمد متوسليان به همراه «سيد محسن موسوي»، «كاظم اخوان» و «تقي رستگار»، با ماشين پلاك سياسي سفارت و اكيپ‌هاي حفاظت ديپلماتيك ژاندارمري لبنان عازم بيروت شدند. در فاصله 20 كيلومتري بيروت، اتومبيل آن‌ها درمنطقه معروف به «حاجز برباره» توسط يك پست ايست- بازرسي متوقف شد. نيروهاي شبه نظامي «فالانژ» به رياست «ايلي جبيقه» و فرماندهي نظامي «سمير جعجع» (فرمانده نیروهای موسوم به «قوات لبنان») چند روز قبل پاسگاه حاجز برباره را برپا كرده بودند. آنها ماشين سفارت را متوقف ساخته و بدين ترتيب حاج احمد متوسليان و 3 تن از همراهانش در ساعت 12 ظهر روز 14 تير 1361 به اسارت فالانژيست‌هاي لبنان در آمدند.

آنگاه «جورج سوري» از اعضاي فالانژها، خودروي ديپلمات هاي ايراني را براي صحنه سازي پس از گروگان‌گيري، از محل حاجزبرباره به شهربندري طرابلس درشمال لبنان منتقل و در یکی از خیابانهای طرابلس آن را رها کرد.

امروز پس از گذشت 26 سال از آن واقعه تلخ و سپری شدن بیش از 9490 روز، تقدیری جز نامعلومی سرنوشت برای احمد و یارانش رقم نخورده است. اگر چه مسئولیت مستقیم این جنایت بر دوش رژیم صهیونیستی است و این رژیم باید پاسخگو باشد اما از اهمال، سستی و بی‌توجهی مسئولین سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه دستگاه دیپلماسی کشور (وزارت خارجه) نباید چشم پوشی کرد.

احمد، مؤسس حزب‌الله لبنان

هرچند نيروهاي اعزامي به لبنان و سوريه نتوانستند در هيچ عمليات نظامي مستقيماً بر ضد اسرائيل وارد عمل شوند اما همين حضور مغفول آنها باعث شكل‌گيري هسته‌هاي مقاومت حزب در لبنان گرديد.

فرمانده وقت سپاه پاسداران محسن رضايي در اين باره مي‌گويد: «... خب حاج احمد و ساير دوستان ما كه در قالب قواي محمدرسول‌الله(ص) به سوريه و لبنان رفته بودند، فعاليت‌هايي را هم انجام دادند كه مهمترين آنها پايه‌‌گذاري تشكيلات مقاومت اسلامي در لبنان بود يعني در حقيقت مقاومت اسلامي لبنان از طريق تأثير معنوي و مادي حضور برادران تيپ 27 شكل گرفت منتهي ما خود اين تيپ را نتوانستيم به‌صورت منظم به‌كار بگيريم».

مهم ترین و اساسی ترین اقدام حاج احمد متوسلیان در اعزام به جبهه لبنان و سوریه تأسیس و پایه گذاری «جنبش انقلابی حزب الله لبنان» است. راوي اين روایت جذاب و دلکش معاون وقت حاج احمد در نيروهاي اعزامي به لبنان است. اين روايت بسیار طولانی است اما مختصر آنکه:

«حاج احمد متوسلیان از هنگام قدم نهادن به خاک سوریه تا هنگام اسارت، با سران گروه‌های انقلابی شیعه لبنانی، 2 جلسه راهبردی برگزار کرد. این جلسات با پیشنهاد وی و هماهنگی و مشارکت این گروهها برگزار شد. در جلسه نخست، حاج احمد پیشنهاد متحد شدن این گروه‌ها و تأسیس تشکیلات واحدی را به‌منظور مبارزه با اشغالگران صهیونیست و با محوریت تفکر انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) مطرح کرد و در ضمن به آنان یشنهاد کرد تا فعالیت‌ها و اقدامات خود را با همکاری نیروهای اعزامی محمد رسول الله(ص) هر جه سریعتر آغاز نمایند.

جلسه دوم در شهر بعلبک لبنان و در یکی از خانه های سفارت ایران در آن شهر و با حضور سران گروه‌های مبارز شیعه برگزار شد. از آنجا که نیروهای اعزامی و همچنین حاج احمد، شناختی بر این گروه‌ها نداشتند، «سید حسین موسوی» معروف به «ابوهشام»، مؤسس و رهبر گروه «امل اسلامی»(انشعابی از امل به رهبری «نبیه بری») وظیفه معرفی، آشناسازی و نیز فراخوانی سران این گروهها را در این جلسات بر عهده داشت.

جلسه دوم درست چند روز پیش از اسارت حاج احمد، با حضور بزرگانی چون شهید «سید عباس موسوی»، «شیخ صبحی طفیلی»، «سید حسین موسوی»، «شیخ محمد یزبک» و دیگر رهبران شیعه صور و صیدا برگزار شد. دراین جلسه، علاوه بر حاج احمد، «حاج ابراهیم همت»، «شهید اکبر حاجی پور»، معاون حاج احمد در نیروهای اعزامی سپاه پاسداران به لبنان و همچنین چند تن از مسئولین سفارت ایران در لبنان حضور داشتند.

در این جلسه، حاج احمد با تأکید بر وحدت فرماندهی و رویه گروه‌های مبارز شیعه لبنانی در مبارزه با اسرائیل مسئله جدیدی را طرح کرد. وی پیشنهاد داد تا این گروه‌ها، تشکیلات انقلابی و مقاومت تازه تأسیس خود را «حزب الله» بنامند. وی این مسئله را چندین بار و با تأکید فراوان مطرح کرد و از آنجا که سران این گروه‌ها، حاج احمد و نیروهای اعزامی سپاه پاسداران به لبنان را نماینده امام(ره) می دانستند لذا رابطه ولایی بین حاج احمد و خود می دیدند. بر همین اساس، نه تنها با طرح حاج احمد مخالفت نکرده، بلکه در همان جلسه آن را با آغوش باز پذیرفتند و همگی متفق القول بر آن صحه نهادند و به عنوان صورت جلسه آن را نوشته و امضاء کردند. و اینگونه بود که «حزب الله لبنان» متولد شد.»

به‌راستی چه کسی فکر می کرد که نهال نورس و کوچک حزب الله لبنان که آن روز در آن جلسه در شهر بعلبک به دست پر اخلاص وپرتوان حاج احمد کاشته شد، امروزه به سرو تناور و تنومند حزب الله لبنان به رهبری خلف صالح حاج احمد متوسلیان و سید عباس موسوی تبدیل شود. حزب الله لبنان امروز تأویل همان «شجره طیبه»ای است که قرآن درباره‌اش فرموده است «واصلها ثابت و فرعها فی السماء». همان جنود حقی که پشت ارتش چهارم جهان را در جنگ 33روزه به خاک مالید و هیمنه دجال صفت آن را در هم کوبید تا دیگر بار مصداق این آیه شریفه باشد که «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله».

شجره ای که درست به فاصله 2 سال پس از آن جلسه پربرکت، عرصه را آن همه بر فرزندان غاصب و صهیونیست آل یهودا تنگ کرد که برای شناخت این دشمن جدید و پیچیده از نظر آن‌ها، مجبور شدند اولین «کنفرانس شیعه شناسی» را در سال 1984 در دانشگاه تل‌آویو و با حضور 400 تن از برجسته ترین شیعه شناسان و اسلام شناسان اسرائیل و غرب برگزار کنند.

سلام و درود خدا بر احمد متوسلیان و 3 یار در بندش، "بنی‌مسجون" حضرت روح الله(س). سلام بر او که هماره سپاه محمد رسول الله(ص) را فرمانده است. آری حاج احمد برای ما همیشه فرمانده است. فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) و فرمانده و علمدار رشید «حزب الله». سلام بر او و سلام بر رزمندگان حزب الله. سلام خدا بر او آن هنگام که به‌دنیا آمد، و آنگاه که از این دنیا می‌رود و آن هنگام که در روز رستاخیز بر می‌خیزد. ما چشم به راه دیدن روی «شمشیر خمینی(ره)» در سپاه مهدی موعود(عج) و در روز موعودیم.

منابع:

1.همپای صاعقه. گلعلی بابایی و حسین بهزاد

2.در انتهای افق. حسین بهزاد

3.چهل و شش یادداشت. رضا گلپور

4.پاره های پولاد. حمید داوودآبادی

5.پس از بحران. اکبر هاشمی رفسنجانی، خاطرات سال 1361

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388 توسط یالثارات | لينك ثابت |

آقای مخملباف شنیده ام معرکه گرفته اید!

آقای مخملباف شنیده ام معرکه گرفته اید!

باشگاه خبرنگاران جوان:سلام آقاي مخملباف‌، از كلوز آپ كه بگذريم يادم نمي آيد بازيگر باشيد، اما اين روزها خبر رسيده كه معركه گرفته ايد.
سالهاست كه از نوبت عاشقي مي گذرد خودتان گفتيد كه نمي شود هم فاسق بود هم قاضي، هم عاشق بود هم قاضي، پس بگذاريد عشق وفسق ما و شما را ملت قضاوت كند.

خوب نيست شما كه شائبه كشته شدنتان را در آينده به گردن ايران انداخته ايد همه وقت خود را بگذاريد تا با بي بي سي درباره سرنوشت ايران مصاحبه كنيد يادتان بيايد كه خود بنيان گذار همان سانسوري بوديد كه شكايتش را به غريبه برديد.

واقعا باورتان شده است كه در ايران خبري است؟ برايمان پيام مي دهيد "روزها به خيابان بريزيد و شب ها سرو صدا كنيد" واقعا چرا؟ اين سوژه جديد فيلمتان است؟ دوباره دلتان هواي حيوانات طلايي و نقره اي جشنواره ها را كرده است؟

آقاي مخملباف شايد انبان تفكرتان از ايده هاي فقر و بدبختي افغانستان جنگ و خونريزي خاورميانه نحله هاي ضاله‌ي هند، انحراف اخلاقي آسياي شرقي خالي شده است و به فكر ساختن فيلمي از جنگ داخلي ايران افتاده ايد ، حق داريد چون افتخارات شما متعلق به وقتي است كه شما در ايران و موافق نظام جمهوري اسلامي بوديد و ريش و ريشه اي داشتيد . همان وقت كه عروسي جوبان و بايكوت و استعازه و توبه ي نصوح را مي ساختيد.

آقاي مخملباف اگر تير فتنه تن جوانان ايراني را شكافته ، اگر مردمان براي اعلام نقش شان در عرصه سياسي به خيابان ها مي آيند ، اگر هنرمندان براي كانديداي محبوب خود در كمال آزادي مستند مي سازند ، اگر مردان سياست روبروي هم مي نشينند و يكديگر را نقد مي كنند دليل آشفتگي نيست كه حجتي است بر قواي نظام و آزادگي مردمان.

آقاي مخملباف اينقدر به خودتان سخت نگذرانيد ، برويد دنبال زندگي تان و در اين شوي سياسي به اين اعتصاب غذاي سخت و جانفرسا نپردازيد.

مي دانيم كه آب خوش از گلوي دشمنان اين ملت پايين نمي رود اما شما آن آب معدني هاي تبليغاتي را در منزل نوش جان كنيد نه در آن كافه ها كه پاتوق منافقين است ، و دست حنا و سميرا را بگيريد و ببريد يك گوشه اي كه دست از سر ملت ايران بردارند و فيلمشان را بسازند ، اينجا ايران صد صد هنرمند دارد كه بدون هيچ پز روشنفكري و هيچ مانور رسانه اي دلشان مي تپد براي سرزمينشان و بدون اينكه مردم خود را براي خوشنودي جشنواره هاي سياسي جهان هزينه كنند و ويزا و اقامت اروپا بگيرند مي مانند و مي سازند ، فارغ از هرگونه سليقه اي سياسي كه هنر اصيل شرقي شان را به ابتذال و ريا بكشاند.

آقاي مخملباف اين ها كه ايرانند شجاعانه پاي اعتقاد و سليقه و نظر خود را امضا مي كنند و شما حتي از آن خرابكار فريب خورده اي كه انگشت اهانت به ايران نشان مي دهد كمتريد. اين فانتزي اعتصاب غذا را بشكنيد اينجا ما هموطن معصومي داريم كه مشهدش پايتخت قلب هاي ماست و او نگهبان جمهوريت اسلام ناب محمدي است.

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388 توسط یالثارات | لينك ثابت |

از "اوباما 2008" تا "موسوي 2009"

از "اوباما 2008" تا "موسوي 2009"

همان‌گونه که انتظار مي‌رفت، ميرحسين موسوي در مورد اعلام تأييد نتايج انتخابات

رياست جمهوري توسط شوراي نگهبان بيانيه شماره 9 خودرا صادر کرد. از کل متن کامل اين بيانيه يک پاراگراف را انتخاب کردم تا توصيه ايشان را عمل کنم:

ميرحسين موسوي: به صداقت بازگرديم. چگونه از مردم مي‌خواهيم ايمان‌هاي مذهبي‌اشان را سرمايه اعتماد به ما قرار دهند در حالي که صراحتاً به آنان دروغ گفته مي‌شود؟

در اين يادداشت تلاش خواهم کرد به توصيه جناب آقاي موسوي عمل کنم و ابعاد مغفول مدل تبليغاتي ستادانتخاباتي وي را که تلفيقي از مدل انتخاباتي اوباما در سال 2008 و نيز فريبکاري‌ها و دروغ پردازي‌هاي رايج در انقلابهاي رنگي بود، کالبدشکافي نمايم.

انتخابات دوره دهم رياست جمهوري در ايران علي‌رغم تداوم در مسير 30 ساله انقلاب و سي‌امين انتخاب در قاموس تاريخي داراي وجوه تمايزي با انتخابات هاي گذشته است که ابعاد آن را بيش از پيش پيچيده و چند لايه نشان مي دهد. در اين دوره "سطح" شيوه و رويکرد رقابت‌ها داراي مختصات خاصي بود که در اين مقاله به اين موضوع مي پردازيم.

اوباما و انتخابات 2008

انتخابات برگزار شده در امریکا و روي کار آمدن باراک اوباما با هزاران فراز و نشيب و مباحث مربوطه در عرصه بين‌المللي، بازتاب‌هایي داشته و قبل از تثبيت و تقرير ايشان در جايگاه رياست جمهوري بسياري از عناصر و چهره‌هاي سياسي با ايشان به نوعي توارد و تله پاتي سياسي- ايدئولوژيکي به عمل آوردند. اوباما براي پيروزي در رقابت هاي رياست جمهوري به دستاويزهايي از جمله سلسله مراتب سنتي، تيم هاي محلي به شکل شبکه هاي متراکم ارتباطات، رأي سازيهاي مستقل دست زد و نوعي مدل انتخاباتي طرح و اجرا نمود.

مدل انتخابات اوباما داراي نقش‌ها و مسئوليت‌هاي طراحي شده‌اي بود. در ساختار اين مدل انتخاباتي، فردي مسئوليت سازماندهي (Field organizer) را برعهده داشت. تحت اين ساختار، زيربخش هايي طراحي شده بود که در آنها مسئوليت هايي همانند: رهبري تيم، مسئول بانک تلفن، مسئول در زدن خانه هاي مردم، مسئول جمع‌آوري داده ها و اطلاعات، مسئول داوطلبان آموزش ديده، فعاليت مي کردند که براي هر کدام تقسيم کار مشخص به عمل آمده بود.

اين مدل داراي يک هدف گذاري خاص بود که "داوطلب"، در آن مسوليت رأي سازي براي کانديدا، "تيم محله"، مأمور تقويت شبکه رأي کانديدا و ايجاد فضاي مثبت کلي به نفع کانديدا در ايالت ها جزء اهداف "کارزار در ايالت" بود. آموزش يکسان و سراسري نيز از برنامه هاي "تيم هاي محله" مدل انتخاباتي اوباما بود.

در اين مدل از گروه‌هاي مجازي، شبکه هاي اجتماعي، تقويت مشترک گروهي (زمان و مکان) و انتشار نظرات شخصي از طريق وبلاگ ايجاد شده بود و از مزاياي برجسته و به‌کار گرفته شده مي توان به سازماندهي داوطلبان، دريافت کمک هاي نقدي و بسيج داوطلبان براي مشارکت درفعاليت هاي انتخاباتي از قبيل: برگزاري جلسات، تماس تلفني و در زدن خانه ها نام برد.

براي آماده شدن يک کارزار طولاني انتخاباتي در اين مدل، پيش بيني شده بود که به سطوح پايين جامعه "تفويضِ" امتياز شود. دانشجويان و کارگران بازنشسته توانسته بودند حتي در اولين هفته هاي آشنايي با سايت اوباما، مراکز خودشان را در سطح محلات شکل دهند و در منازل شخصي افراد جلسات برگزار شود و گروه‌هايي تشکيل شوند که فعاليت هاي انتخاباتي را از طريق سايت هدايت کنند.

استفاده از فناوري اطلاعات، ارسال پيغام از طريق تلفن و ايميل به‌طور مستقيم از سوي اوباما به داوطلبان آموزش ديده جزء طراحي ها در مدل انتخاباتي اوباما بود.

اما کانديداهاي دهمين رياست جمهوري ايران از چه مدلي استفاده کردند؟

در ايران هم برخي کانديداهاي رياست جمهوري به استقبال شعار "تغيير" (change) اوباما شتافتند و بدون تأمل و تدبر در اصول و ريشه هاي ديني- مردمي کشور، آن را محمل پيروزي انگاشتند و بر طبل اين شعار دماگوژي گونه کوبيدند.

در کنار اين گرته‌برداري ناشيانه، رگه هايي از رواج و گسترش انقلاب هاي مخملي در اين انتخابات مشهود بود. به غير از دکتر محمود احمدي‌نژاد که پرچم 3 رنگ جمهوري اسلامي ايران را به‌عنوان نماد ملي و ميهن دوستانه مطرح کرد، مابقي نامزدها خواسته يا ناخواسته، و با درجات مختلفي، يکي از رنگ ها را به‌عنوان نماد و سمبل رقابت هاي انتخاباتي خود مطرح نمودند که در اين ميان يکي از اين رنگ‌ها به شيوه اي ويژه در افکار عمومي طرح و گسترش يافت.

سبز به علت رابطه اش با طبيعت، نماد اصلاح، تجديد حيات و حاصل‌خيزي است. اين اقدام براي اولين بار از سوي ستاد حاميان موسوی به کار گرفته شد و رنگ سبز به دليل معنا داشتن در فرهنگ و جامعه ايران، تأثيرگذاري خاصي را نيز در برداشت.

پس از انتخاب رنگ سبز در قالب مچ بند، کلاه، شال، روسري، مانتو، آنتن و برف پاکن ماشين هاو در محيط هاي مجازي و سايبر مثل Face book و شبکه هاي اجتماعي و... در جامعه گسترش يافت. بنابراين نمي توان انتخاب، گسترش و اپيدمي، اين رنگ را بر حسب صدفه و اتفاق فرض کرد.

همچنين از نشانه هاي ديگر انقلاب مخملي مي توان فضا سازي، شايعه پراکني، نامه نگاري‌ها با مقامات عاليرتبه ماهها قبل از انتخابات به‌منظور شبهه‌افکني، القاي انجام تقلب، شيطنت تحت لواي آموزش‌هاي مستمر خبرنگاري و... براي نخبگان، افزايش اقدامات مداخله جويانه غرب در امور ايران و از همه مهم‌تر يکپارچگي هر چه بيشتر رسانه هاي استکباري عليه ارزش‌هاي نظام جمهوري اسلامي و آرايش تبليغاتي آن‌ها از جمله BBC فارسي و صداي امریکا با حمايت ازکانديداي مورد نظر و تخريب ساير کانديدا و ده‌ها دليل و نشانه دال بر اينکه سامانه هاي رسانه‌اي، فکري، سياسي بيگانه در صدد مهره چيني و يارگيري در داخل کشور برآمده است.

شبکه فارسي زبان BBC ومدل انتخاباتي 1388 ايران

امروز با يک نگاه تحقيقي و آماري به برنامه هاي اين شبکه فارسي زبان انگليسي، به راحتي به تناقض آشکار ميان آن ادعاها و تبليغات و رپرتاژ آگهي دست اندرکاران شبکه BBC که قصد دارد خود را به‌عنوان رسانه‌اي فرهنگي و فعال در امر تفريح و سرگرمي جا بياندازد، پي خواهيم برد. سوابق دولت بريتانيا حاکي از اين موضوع است که از مدت‌ها پيش بعد از شکست‌هاي سختي که در مقابل ايران اسلامي در عرصه سياست هاي خارجي و بين‌المللي خورده است، تلاش مي‌کند خط فکري خود را از طريق راه اندازي رسانه‌اي فارسي زبان به مردم ايران ترزيق کند. برنامه ريزي دولت انگليس از طريق شبکه فارسي زبان BBC براي ايجاد عمليات رواني در خصوص انتخابات ايران مدت‌ها پيش از سوي نهاد رسانه‌اي وزارت خارجه انگليس شکل گرفته است.

مقامات وزارت خارجه بريتانيا از نزديک و با جديت مسئله دخالت در امور ايران و انتخابات اين کشور را پيگيري مي کنند. نکته جالب توجه اينکه اين شبکه معمولاً از کارشناساني استفاده مي‌کند که چهره هاي شناخته شده در عرصه جنگ رسانه‌اي وجنگ نرم SOFT WAR عليه ايران اسلامي هستند. جنگي را که شبکه BBC وارد آن شده است، يک جنگ رسانه‌اي به منظورجلو گيري از انتشار و اقعيت‌هاي داخل ايران و کشورهاي فارسي زبان است. جنگ رسانه‌اي يکي از بر جسته ترين جنبه هاي "جنگ نرم" و جنگ هاي جديد بين‌المللي است. در جنگ رسانه‌اي آنچه که به ظاهر احساس مي شود، جنگ در بين عناصر و اعضاء رسانه ها اعم از مفسران، خبرنگاران و مديران رسانه‌اي است، در حالي که در پس اين جنگ به ظاهر رسانه‌اي، سياست رسانه‌اي يک کشور (Media policy) ايستاده است و در پشت پرده شبکه فارسي زبان BBC سياست کشور بريتانيا و بودجه هاي سري وزارت امور خارجه اين کشور نهفته است.

اين شبکه با بهره گيري از توان و ظرفيت رسانه‌اي خود با يک شيب ملايم و پخش آيتم هاي متعدد اقدام به پيش‌برد اهداف انتخاباتي خود در ايران دارد. تلاش اين شبکه در چند ماه گذشته اين بوده تا با جريان‌سازي و موج سازي منفي و دلسرد کننده از شرايط فعلي نظام مقدس جمهوري اسلامي، بنيادهاي اعتماد سازي ايرانيان را به نظام و مسئولين سياسي تخريب نمايد و آنان را دلسرد و در نهايت مردد و بي اعتماد سازد. در يک طبقه بندي تحليلي، محورهاي بر جسته و جريان‌ساز اين شبکه در چند ماه اخير را مي توان اين گونه برشمرد.

BBC شيوه حکومتي ايران را با قواعد حکومتي شناخته شده در علم سياست همخوان نمي داند. اين شبکه در برنامه هاي توليدي و خبري خود در راستاي بي اعتماد سازي مردم به نظام، سيستم حکومتي ايران را مبهم و غيرقابل فهم تصوير مي‌کند و در ادامه هجمه هاي تبليغاتي و جنگ رواني خود نهاد شوراي نگهبان را نشانه گرفته و آن را مانعي در راه شکل گيري جامعه ايده آل براي ايرانيان معرفي کرده است. دايره وسيع انتقادات اين شبکه به‌جايي مي رسد که از انتخابات ايران به‌عنوان انتصابات و انتخابات فرمايشي و نمايشي تعبير مي‌کند. همين شبکه خود را دلسوز ملت بزرگ ايران مي شمارد و درخواست حضور ناظران بين‌المللي براي انتخابات، (پيشنهاد نهضت آزادي) و جايگزيني شوراي نگهبان، (پيشنهاد کميته‌ي صيانت از آراء ستاد موسوي) را دائماً مطرح مي‌کند.

BBC فارسي به شکلي زيرين و عميق تلاش مي‌کند تا ساختار و قداست نظام اسلامي را نشانه بگيرد. اين شبکه ضمن تلاش براي مو ج‌سازي منفي عليه دستگاه‌هاي نظارتي کشور، جا انداختن اين محور القایي را دنبال مي‌کند که با وجود شوراي نگهبان و تائيد اين کانديدا مردم هرگز نخواهند توانست رئيس جمهور مطلوبشان را انتخاب کنند. شبکه فارسي زبان BBC به ظاهر با تحليل شعارهاي تبليغات انتخاباتي کانديدا ها سعي نموده به تخريب آنها بپردازد. (به تصاوير جداول شماره 1 و 2 و3 و 4 مراجعه کنيد)

4 نمودار مذکور نمايانگر رويکرد شبکه BBC فارسي به کانديداهاي اصلي انتخابات ايران طي دو ماه و نيم قبل از برگزاري انتخابات است و با توجه به نمودارهاي ذکر شده به نظر مي رسد شعارهاي بي‌طرفي مسئولين اين شبکه، ادعايي بيش براي فريب افکار عمومي نيست، البته خبرها، گزارش‌ها و برنامه هاي تخريبي اين شبکه پس از انتخابات بيشتر هم شده است که به خوبي نشان داد BBC بازوي تبليغاتي حکومت بريتانيا است.

همانگونه که مطرح شد در مدل انتخاباتي موسوي، آثاري از تقليد مدل انتخاباتي اوباما در سال 2008 کاملاً مشهود است، مدلي که براي حرکت انتخاباتي ايشان تعريف گرديده است، ضمن داشتن حمايت رسانه هاي خارجي داراي کميته توليد محتوا با 22 کارگروه مي باشد. در اين کميته محتوايي کارگروه‌ها، عمده ترين و برجسته ترين گروههاي اجتماعي را مورد بررسي قرار داده اند.

معلمان، دانش آموزان، دانشجويان، اقوام، اقليت هاي مذهبي، جوانان، زنان، بيکاران، بازنشستگان، حاشيه نشينان، کاربران اينترنت، بسيجيان و ايثارگران، کمک‌هاي خارجي، آسيب هاي اجتماعي، فرهنگ، مسائل اقتصادي کلان و ورزش.

هدف هر يک از کارگروه‌ها تهيه بحث‌هاي (debates) اصلي مورد مسئله در گروه بود که از اين رو 5 زمينه براي بررسي مورد مطالعه قرار گرفت:

1) دوران نخست وزيري ميرحسين موسوي

2) دوران اصلاحات

3) دوران دولت نهم با تأکيد بر ناکارآمدي ها

4) مطالبات هر يک از اين گروه‌ها

5) شعارها و برنامه هاي کانديدا

برنامه ريزي به گونه اي بود که هر آنچه به‌عنوان محتوا در 5 زمينه و گروه‌هاي مورد اشاره تهيه و توليد مي شد، در سايت هاي کلمه، قلم... و روزنامه هايي مانند انديشه نو، ياس نو و رسانه هاي نام برده، انتشار يابند. همچنين تهيه يک ميليون بروشور با عنوان "بيست و دو کلمه" حرف حساب با تيتراژ ميليوني، استفاده ازارتباطات کلامي وغيرکلامي مانند نماد رنگ سبز، نماد V با استفاده ازانگشتان دست ونماد کلامي، تهيه محتوا براي استفاده در جزوه آموزشي با تيتراژ صدها هزارتايي، استفاده از CD و DVD براي انتشار مطالب محتوايي توليد شده، ساخت فيلم آموزشي، تهيه شعار براي پيام هاي کوتاه SMS به‌عنوان پيامهاي کوتاه تبليغاتي، ارائه پيشنهادات به موسوي از طريق پيام کوتاه و بروشورهاي چاپ شده با جاي خالي و ابزارهاي فن آوري اطلاعات و تهيه جزوات ارائه تحليل هايي از عملکرد دولت از جمله ويژگي هايي بود که مورد توجه و امعان نظر قرار گرفته است.

اما آنچه در اين مدل انتخاباتي ديده شده بود، مراحل مختلف کار بود. در مرحله دوم از هر شهر يک نفر به نمايندگي به تهران دعوت و زير نظر مدرس خاص تربيت مي شدند. در اين مرحله داوطلبان براي آموزش در 3 گروه تخصصي (سياسي، اقتصادي، اجتماعي) تحت آموزش اساتيد دانشگاهي تعيين شده قرار مي گرفتند. در پايان مرحله دوم، افراد بعد از ديدن آموزش عنوان مدرس را احراز مي‌کردند و با استفاده از آموخته هاي اساتيد و جزوات محتوايي به آموزش تربيت سفيران مي پرداختند.

در مرحله سوم از اين مدل، افراد آموزش ديده به‌عنوان سفيران نقش خود را ايفا مي کنند. سفيران بعد از طي کردن چندين جلسه آموزشي با استفاده از جزوات آموزشي و CDهاي تهيه شده مطالب و داده هاي لازم، به امر آموزش فنون مذاکره، خطابه و جدل و فعاليت‌هاي ناشي از آموزش بپردازند.

مأموريت سفيران، به‌عنوان نمايندگان موسوي وارد شدن به جامعه و حضور در مکان‌هاي عمومي مانند: مترو، پاساژها، اتوبوس، پارک ها و ميادين و انجام فعاليت انتخاباتي و مباحثه با اقشارمختلف مردم بود. از آنجا که جزوات ارائه شده در جلسات آموزشي حاوي اطلاعاتي از 22 قشر مختلف جامعه بود، توان رويارويي سفيران آموزش ديده در مدل انتخاباتي را بالا مي برد و هدف تعيين شده در اين آموزش رسيدن به 30 هزار نفر سفير در کشور بود.

از جمله حضور سفيران در تهران، مي توان به تجمع سفيران در خيابان وليعصرتهران با در دست داشتن نماد سبز و انجام مباحثه با مردم و حضور درشغل راننده تاکسي و يا مسافرکش‌هاي شخصي اشاره کرد. برخي از سفيران به‌عنوان راننده تاکسي يا مسافرکش‌هاي شخصي در موقع جابه‌جايي مردم بوسيله اتومبيل هاي خود به مباحثه مي پرداختند.

از جمله موارد ديگر اين مدل کميته نوجوانان با نام "نسيم" بود که اين کميته در هر شهر از 7 نفر تشکيل شده بود که وظيفه شناسايي نيروهاي داوطلب را به‌منظور تربيت سفير به عهده داشت.

استفاده از تلفن، موبايل در شبکه هاي اجتماعي نوع ديگري از برنامه ريزي بود، به‌طوري که هر فرد به‌صورت تصادفي در هر روز با 10 شماره تماس مي گرفت و يا SMS مي زد و از اين طريق براي کانديدای مورد نظر تبليغ مي کرد.

استفاده از پوستر و بروشور براي حمايت از موسوي و سياه نمايي عملکرد دولت و بهره برداري از پتانسيل خاص فرد به نفع خود، بهره جويي از بيانات/ دست خط و شبيه سازي از مهر حضرت امام بنيان گذار فقيه انقلاب اسلامي، استفاده از مراجع تقليد و حامي و تهيه جزواتي در اين خصوص، همراه کردن برخي از خانواده هاي شهدا و هنرمندان حامي/ استفاده از ابزار زبان که با توجه به بافت قوميتي جامعه ما همواره گويش زباني (منجر به جمع‌آوري رأي قابل توجهي به نفع کانديدا مي شود) و دست زدن به "بدعت" در چهارچوب نظام در کنار:

* عدم مراعات قواعد مردم سالاري

* عدم ارجاع مشکلات به مراجع قانوني و بي اعتبار ساختن آنها

* ايجاد مدل و الگوي غلط انتخاباتي براي آيندگان

* عدم همبستگي مطالبه و استدلالها...

* ايجاد شبهه نسبت به سلامت سياسي نظام

* تبديل مهمترين انتخابات ملت به خاطره اي تلخ

* ايجاد زمينه براي جولان ضدانقلاب

* سياسي کردن مسائل حقوقي

* بي حرمتي به ارزشها و هنجارهاي اسلامي- ايراني

* ايجاد خانه هاي تيمي براي طراحي اعمال غيرقانوني...

از جمله اقدامات مدل انتخاباتي سال 88 موسوي بود.

به هر روي، مدل تبليغات انتخاباتي موسوي تلفيقي از مدل 2008 اوباما و مدل انقلاب هاي رنگي است و تمام فاکتورها و متغيرهاي به کار رفته، نشانگر اغفال توسط ايادي استکبار و دشمن 30 ساله نظام جمهوري اسلامي است.

اين مدل، يک اقتباس غلط، گرته‌برداري عجولانه و پيوند نمودن سبزينه غربي بر ريشه ايران اسلامي است که هيچ گاه رشد ونمو نمي‌کند.

طراحان اين مدل بايد مي‌دانستند، کشور ايران اسلامي به پاس انفاس قدسي حضرت امام(ره)، هدايت داهيانه مقام معظم رهبري و خون هزاران شهيد و نثار بهترين سرمايه هاي نظام، نه با امریکا که مدل غيراخلاقي و دنياطلبانه آن را اقتباس نموده و نه با کشورهاي اکراين، گرجستان و قرقيزستان قابل قياس نيست که هويت آنها با تغيير رنگي به هم بريزد. اينجا ايران اسلامي است، با تمدني کهن ومردماني با هوش سياسي و آينده بين و رهبري آگاه و برخاسته از متن مردم و براي مردم و خدا.

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388 توسط یالثارات | لينك ثابت |

آقاي کروبي بخواند

روايتي از قصه‌ سانسور شده يك جلسه
آقاي کروبي بخواند

روزنامه وطن امروز در شماره روز پنج‌شنبه خود به انتشار داستان‌گونه یکی از جلسات با موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی پرداخت.

در این مطلب که تیتر یک روزنامه نیز با تیتر "آقای کروبی بخواند!" به آن اختصاص یافته است، بخشی از گفت‌وگوی همسر یکی از 3 عضو این جلسه با شهرام جزایری درخصوص دریافت 300 میلیون و 200 میلیون تومان دریافتی از وی منتشر شده است:

جلسه تشكيل شده است. آقايان رؤسا همه در كنار هم روي مبل‌هاي استيل نسبتا قديمي نشسته‌اند. هر كدام از آقايان با خود يك نماينده هم آورده‌اند. بر لب هر كدام از اينان نيز به تناوب، لبخندي مليح مي‌آيد و مي‌رود تا اینکه جلسه رسميت مي‌يابد.

يكي از حضار كه بعد معلوم مي‌شود منشي يكي از آقايان است، به آرامي و متانت دولا شده، چيزي به رئیس خود گفته و دسته‌اي كاغذ و پوشه را روي ميزش مي‌گذارد. جناب رئیس كه سيدي باابهت به نظر مي‌رسد، با ذكر بسم‌الله و خواندن آيه‌اي از قرآن درباره قسط و داد، سخن خود را آغاز مي‌كند:

«از زمان دستور قاطع براي رسيدگي به مفاسد كلان اقتصادي تا كنون چندين جلسه توسط شما آقايان و بنده تشكيل شده است. چيزي كه تاكنون کمتر به آن پرداخته شده و معضل كلي برنامه‌هاي اين ستاد براي مبارزه با مفاسد است، عدم باور مبارزه از جانب خود ماهاست. متأسفانه مشكل مفاسد اقتصادي امروز دامنگير خود ما هم شده است و با اين جلسات، ما تنها در حال درجا زدن هستيم لذا به نظر من، بهتر است در اين جلسه بيشتر درباره اصلاح خودمان و اطرافيان‌مان بحث كنيم كه چرا اين بلا دامن ماها را گرفته و چه كنيم كه از آن رهايي يابيم...».

رئیس جلسه همچنان در حال گفتن است كه ديگر عضو سه‌گانه‌ جلسه كه شيخ جاافتاده‌اي هم هست و در خلال سخنان رئیس جلسه، چانه را جلو داده، چشمانش را تنگ كرده و به دقت به صحبت‌هاي وي گوش مي‌داد، بدون مقدمه و طوري كه انگار زبانش را در دهان گرد كرده و سخن مي‌گويد، با صداي خش‌دار به سخنان رئیس اعتراض كرده، ديگر عضو اصلي ستاد مذكور كه او هم سيدي ميانسال است را خطاب قرار داده و مي‌گويد: «منظور ايشون چيه؟ من فكر مي‌كنم ايشون با منظور خاصي اين حرفا رو مي‌زنن. جناب آقاي [...]! لطف كنين يه كم شفاف‌تر حرف بزنين. ما اينجا جمع شديم مشكل كشور رو حل كنيم، نه اینکه به همديگه تيكه بيايم. شفا‌ف‌تر آقا، شفاف‌تر» . رئیس جلسه كه معمولا صورتش آميخته به يك خنده‌ عادت‌گونه است، كمي مليح‌تر مي‌خندد و رو به اين شيخ كرده و مي‌گويد: «حاج آقاي [...]! من منظور خاصي ندارم. فقط در راستاي دستور جلسه مي‌خواستم عرض كنم كه اگه قراره مردم رو به تقوا و پرهيزكاري سفارش كنيم، بهتره اين‌رو اول از خودمون شروع كنيم».

شيخ مزبور بدون آنکه از عصبانيتش كم شده باشد همچنان با زبان گرد شده در دهان و چانه‌ پيش آمده از صورت و در حالي كه هر دو دست خود را با شتاب تكان مي‌دهد، ادامه‌ سخنان رئیس را قطع كرده و مي‌گويد: «نه آقا! من كه هالو نيستم. ما اومديم خيلي مسالمت‌آميز و اصولي راهكار براي اداره كشور ارائه بديم، ولي شما ظاهراً تحت تأثير القائات دستگاه عريض و طويل خودتون قرار گرفتيد و اين نمايش‌هاي همه‌شبه‌ تلويزيون رو هم مي‌خوايد به اينجا بكشونيد. اصلا من به همين نمايش‌هاي شما اعتراض دارم و بهتره كه تو همين فرصت اونا رو مطرح كنم. همين آقاي [...] (اشاره به سيد ميانسال جلسه) در جريان اعتراض بنده هم هستند و البته اگه ايشون هم اعتراضي دارند بهتره همين‌جا مطرح كنند. من از زمان امام مورد وثوق ايشون بودم، همه‌ مردم و مسؤولان هم شاهد هستند. يه آدم انقلابي و مبارز. حالا شما بدون در نظر گرفتن جايگاه بنده و اقبالي كه نسبت به من وجود داره اين خيمه‌شب‌بازي‌ها رو تو تلويزيون راه انداختيد كه چي بشه؟! (باز هم خطاب به سيد ميانسال جلسه) ببينيد! اگه من اون روز اومدم خدمت شما و گفتم اين جريانات از جاهاي ديگه داره هدايت مي‌شه واسه همين چيزاس. حالا ما اومديم اينجا كه اين حرفا رو بشنويم!» رئیس پيش از آنکه شيخ حرف خود را ادامه دهد، خطاب به دو عضو ديگر ستاد مي‌گويد: «اولا كه بنده منظور خاصي نداشتم، در ثاني، شما هم بهتره آرامش‌خودتون رو حفظ كنيد كه موضوع اصلي جلسه رو پي بگيريم».

شيخ باز هم در صحبت‌هاي وي پريده و مي‌گويد: «چه جلسه‌اي آقاجان؟!»

سيد ميانسال نيز در حالي‌ كه انگشت سبابه و اشاره‌ دست راست خود را از دو طرف لبش به پايين خطوط خاكستري ريش خود مي‌كشد، در تأييد اعتراضات شيخ مي‌گويد: «بنده هم ممنون مي‌شم كه اين جلسه رو وارد مباحث جناحي و بازي‌هاي معمول سياسي نكنيم و به امور محوله برسيم. شما هم اگه موضوعي ذهن‌تون رو مشغول كرده، بهتره اون رو همينجا مطرح كنيد كه مسائل پيچيده‌تر نشه كه ديگران از اون سوءاستفاده كنند». رئیس جلسه، با همان متانت قبلي و لبخندي كه حالا ديگر كمي تصنعي به نظر مي‌رسد، مي‌گويد: «والله ما نمي‌خواستيم اشاره‌ مستقيمي به برخي موضوعات بشه. بنده وظيفه داشتم ولو در لفافه بعضي مهمات رو به عرض آقايون برسونم اون هم بنا بر وظيفه‌ ديني خودم. ولي حالا اگه شما اصرار به اين مسأله داريد كه موضوع بازتر بشه، بنده هم مانعي نمي‌بينم. فرد غريبه‌اي هم در بين ما نيست. اون دوربين هم متعلق به خود قوه است كه برنامه‌ ضبط شده رو با اعمال نظر ما براي بخش‌هاي خبري سيما مي‌فرسته». رئیس سري چرخانده و منشي خود را كه در طرف ديگر سالن نشسته فرامي‌خواند. منشي مثل قبل كمي خم مي‌شود تا صداي آرام رئیسش را بهتر بشنود.

چند لحظه‌اي چند جمله ردوبدل مي‌شود و سپس منشي با احترام از سالن بيرون مي‌رود. فضاي جلسه خيلي سنگين شده و حضار همگي در سكوت به سر مي‌برند. چند لحظه بعد، منشي همراه با يك دستگاه ضبط‌صوت متوسط و نوار كاستي كه در قابش قرار دارد وارد سالن مي‌شود. از رئیس اجازه گرفته آن را در نزديكي محل استقرار سه عضو اين ستاد قرار داده و دو شاخه‌ برقش را هم به جعبه‌ سيار تقسيم برق دوربين تصويربرداري مي‌زند. بعد كاست به دست در همانجا منتظر دستور رئیس مي‌ماند. رئیس اين‌بار با لحني جدي‌تر كه ديگر خنده‌اي هم با آن همراه نيست، رو به دو عضو ستاد كرده و مي‌گويد: «بنده خيلي مايلم مسائل بدون آنکه به مچ‌گيري‌هاي سياسي آغشته بشه و رسانه‌ها هم از اون مطلع بشوند، در بين خود ماها حل و فصل شه. ولي بعضي اوقات اين موضوعات به‌قدري پيچيده مي‌شه كه ما رو مجبور مي‌كنه مستقيما به برخي حوادث اشاره كنيم. نمونه‌اش همين مكالمه‌ايه كه حاج آقا [...] بايد بيشتر از ما تو جريانش باشند. ولي متأسفانه تو هفته گذشته ايشون تمام توانشون رو گذاشتند و از تريبون مقدس مجلس هم عليه قوه‌ ما اقدام به سمپاشي كردند و حالا هم اين حرفا رو مي‌زنند». بعد رو مي‌كند به منشي خود و ادامه مي‌دهد: «آقاي چيز! اين نوار رو بي‌زحمت روشن كن... صداش هم كمي زياد بشه». شيخ همچنان كه چانه‌ خود را جلو داده، با حالتي عصبي به ضبط‌صوت خيره مانده و با ريش خود، ور مي‌رود. سيد ميانسال هم در حالي كه يك ور روي مبل استيل محل جلوس خود تكيه داده، چانه‌اش را روي دست خود قرار داده و حالت انتظار به خود گرفته است. صداي ضبط‌صوت با كمي آمبيانس و خش-‌خش همراه است. مكالمه‌اي كه جملات اولش رد شده و حالا صداي زني نسبتا ميانسال از آن شنيده مي‌شود. «...ما همه مدارك رو از بين برديم. حالا ديگه هيچ مدركي وجود نداره. هم اون 300 ميليون تومن و هم اون 200 ميليون تومن. شما هم بهتره همه چي رو كتمان كني. يعني به نفع خودته كه اين كار رو بكني».

از آن طرف تلفن صداي جواني به گوش مي‌رسد كه سعي مي‌كند صدايش فقط براي مكالمه‌كننده قابل تشخيص باشد: «خب حاج خانوم! من كه اين چيزا رو تو دادگاه گفتم. يعني چي كه من همه چي رو كتمان كنم. من اعتراف كردم...».

باز زن ادامه مي‌دهد: «آقاي جزايري! اين ديگه مشكل ما نيست، حاج‌آقا هم حواسش جمع جَمعه. ما با بانك هم هماهنگيم. اونجا هم ديگه مدركي پيدا نمي‌شه. شما هم مي‌توني تو دادگاه بعدي بگي كه همه‌ اون حرف‌ها رو تحت فشار زدي. حاج‌آقا هم البته از موضع شما حمايت مي‌كنه. امروز هم تو مجلس حسابي اين مسأله رو زير سوال برد ولي حالا ادامه‌ اين موضوع به خود شما بستگي داره».

مرد جوان ادامه‌ مكالمه را دنبال مي‌گيرد: «خانوم [...]! آخه من...».

در حيني كه اين صداها از ضبط صوت شنيده مي‌شود، شيخ حالت تهاجمي به خود گرفته، از جاي خود جهيده و سعي مي‌كند با همان شتاب و عصبانيت به سمت رئیس جلسه حمله‌ور شود كه با يك شوك ناگهاني كه همراه با صداي عجزآلودي است، به طرفي افتاده كه همزمان نيز منشي رئیس با تر و فرزي خاصي مانع زمين خوردن وي مي‌شود. عمامه‌ شيخ به طرفي مي‌افتد. حضار همگي سعي مي‌كنند خود را به شيخ برسانند. با دستور رئیس چند نفر از پيشكاران حاضر در سالن زير بغل و پاهاي شيخ را مي‌گيرند تا به بيرون سالن ببرند. رئیس از همانجا فريادگونه به آنها مي‌گويد: «بهداري، ببرين‌شون بهداري قوه. سريع آقا، سريع».

در حالي‌كه همه سر پا ايستاده‌اند، سيد ميانسال در حالي كه رنگ‌ سفيد صورتش به سرخي و زردي گراييده و با لحني خشمگين مي‌گويد: «اين چه كاريه آقاي [...]؟! اين چه وضعيه؟! شما به چه حقي صداي مكالمه‌ خانوم ايشون رو شنود كرديد؟ اين كار شما عين مفسده‌اس. اون وقت يه همچين جلسه‌ مسخره‌اي هم به پا مي‌كنيد كه جلوي چي رو بگيريد؟»رئیس جلسه كه حالا كمي هم مضطرب به نظر مي‌رسد و سعي مي‌كند همچنان با وقار باقي بماند، پاسخ مي‌دهد: «اجازه بفرماييد آقاي [...]! اجازه بفرماييد. كمي به اعصاب خودتون مسلط بشيد. هيچ‌كار ما هم مفسده نيست. قاضي پرونده قانوناً مجازه كه تمام مكالمات متهمش رو شنود و ثبت و ضبط كنه. اين مورد هم بنا بر اون اختياري كه قانون بهش داده انجام شده و ...». در حالي‌كه اين دو در حال جر و بحث هستند و ديگران نيز يا به اينها نزديك شده‌اند يا با مجاوران خود مشغول تبادل‌نظرند، يكي از حضار شتابان به سمت دوربين مي‌دود و خطاب به تصويربردار مي‌گويد: «خاموشه؟ دوربين خاموشه؟» و پيش از آنکه صداي تصويربردار شنيده شود، صفحه سياه مي‌شود...!

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388 توسط یالثارات | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

شهید افشاگری زنده از آب درآمد! فرمانده بي‌نشان، مؤسس حزب‌الله لبنان آقای مخملباف شنیده ام معرکه گرفته اید! از "اوباما 2008" تا "موسوي 2009" آقاي کروبي بخواند از توهم 30 میلیونی تا بهانه‌گیری‌های کودکانه شهادت از خصوصيات اين امت است + روایت صوتی حادثه نگراني شديد روزنامه كروبي از لايحه بررسي اموال مسئولان وزارت كشور اسناد خلاف واقع‌گويي نماينده رضايي را منتشر كرد چرا رضايي از شكايت خود به شوراي نگهبان صرف‌نظر كرد؟ +


نکته امروز:

منوي اصلي

صفحه ی نخست
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

داستان هایی از علما
بانک صوتی , تصویری
سیاسی
مذهبی
اخبار
بیانات مقام معظم رهبری
زندگینامه شهدا
شهدا
تاریخ
نظامي
طنز
عکس


آرشيو

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


دوستان

تانفس باقیست انتظارت میکشم
وبلاگ اختصاصی رضاقاسمی
کیاپی نیوز
فدایی سید علی
عطر گل یاس
حزب الله می رزمد
محبوب دلها
دخترای بسیجی
هنر جنگ
کهف الشهدا
تشنگان ظهور
سکوت دل
برترین زن
شهر تیله ای
وبلاگ عاشقان حسيني
سیستان من
افق توسل
اندیشه های غدیر
حزب الله ايرانيان
خدايي كرببلات بهشته
..:: یا رب 121 ::..
به نام الله پاسدار خون شهيدان
سوخته دل
حبل المتین
شهید
عاشقان شهادت
عشاق المهدی عج
حمید علیمی
احکام دختر و پسر
اشعار مذهبی
شهدای کربلا
رهروان حسینی پیروان خمینی
مأمول
جنبش دعوت از احمدی نژاد
طرفداران احمدی نژاد در اردبیل
رجایی دگری ببایدمارا
اصولگراها
سوالاتی که مرا شیعه کرد
احمدی نژاد تبریک دوباره
دولت برتر ، دولت خدمتگزار ...
حاميان دكتر احمدي نژاد در گرگان
حامیان دکتر احمدی نژاد در شهرضا
حامیان دکتر احمدی نژاد در دانشگاه شیراز
حامیان دکتر احمدی نژاد در همدان
دوستي
..:: یالثارات الحسین ::..

نويسندگان


لوگوی دوستان

Ya-Lesarat
Powered By
BLOGFA

Ya-Lesarat یالثارات الحسین